1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    باز هم مثل همیشه که تنها میشوم…

    دیوار اتاق پناهم میدهد…

    بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی…
     
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    چشم های گرانت را خرج رفتنم نکن!

    بی تو من

    مفت هم نمی ارزم …
     
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟
    ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
    آن باد که آغشته به بوی نفس توست
    از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .
     
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    ای کاش که من پیر شوم در بغلت
    با دست تو زنجیر شوم در بغلت
    پرواز پر از حس رهایی ست ولی
    ای کاش زمین گیر شوم در بغلت
     
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    بی تاب تر از جان پریشان در تب
    بی خواب تر از گردش هذیان بر لب
    بی رویت روی او بلاتکلیفم
    مثل گل آفتابگردان در شب
     
  6. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

    یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی


    دلو جانم به تو مشغول و نظر بر چپ وراست

    تا حریفان ندانند که تو منظور منی

    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

    تو بدین نعت و صفت گر خرامی در باغ

    باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

    سعدی
     
  7. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    مرا خود با تو سری در میان هست

    وگرنه روی زیبا در جهان هست

    وجدی دارم از مهرت گدازان

    وجودم رفت و مهرت همچنان هست

    مبر،ظن کز سرم سودای عشقت

    رود تا بر زمینم استخوان هست

    اگر پیشم نشینی دل نشانی

    وگر غایب شوی در دل نشان هست

    سعدی
     
  8. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

    عهد نابستن به از آن که ببندی و نپایی

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    ای که گقتی مرو اندر پی خوبان زمانه

    ماکجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

    همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

    خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

    نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

    «سعدی»
     
  9. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    ای ساربان آهسته را ،کارام جانم میرود

    وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

    من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو

    گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود

    گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون

    پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود

    محمل بدار ای ساربان ،تندی مکن با کاروان

    کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود

    او می رود دامن کشان ،من زهر تنهایی چشان

    دیگر مپرس از من نشان،کز دل نشانم میرود

    با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیاد او

    در سینه دارم یاد او،یا بر زبانم می رود

    باز آی و بر چشمم نشین ،ای دل ستان نازنین

    کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود

    در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

    من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

    سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا

    طاقت نمی دارم جفا ،کار از فغانم میرود

    « سعدی»
     
  10. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏29/5/17
    ارسال ها:
    21
    تشکر شده:
    22
    امتیاز دستاورد:
    18
    جنسیت:
    مرد
    وقتی یاد تو می افتم
    بایدم تو هر نفس بغضم بگیره
    من فراموشی بگیرم
    اون همه خاطره رو یادم نمیره
    .
    همه جا با تواَم عشقم
    همه جا کنارمی واسه همیشه
    هر جای دنیا که باشیم
    ما که حسّمون به هم عوض نمیشه
    .
    میدونی دوست دارم ، هر جا باشی
    حتی از من اگه جدا شی
    بازم بغضت توو صدامه و
    عشقت تنها تکیه گامه
    .
    دوست دارم ، آرزومی
    هرجا میرم روبرومی
    حسّم باهات عاشقونه اس و
    این حال من یه نشونه اس
    .
    من که زندگی ندارم
    واسه من درد نبودن تو کم نیست
    آره زنده موندم اما
    زندگی نکردنم دست خودم نیست
    .
    شاید از خودت بپرسی
    عشق دیوونه ات چرا آدم‌ نمیشه ؟
    چرا بعد این همه سال
    حتی یک شب به تو حسّم کم‌ نمیشه؟