1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
    جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا
    رمز دو جهان از ورق آینه خواندیم
    جزگرد تحیر رقمی نیست در اینجا
    عالم همه میناگر بیداد شکست است
    این طرفه‌که‌سنگ ستمی نیست در اینجا
    تا سنبل این باغ به همواری رنگ است
    جزکج نظری پیچ و خمی نیست دراینجا
    بر نعمت دنیا چه هوسهاکه نپختیم
    هرچند غذا جز قسمی نیست در اینجا
    برهم نزنی سلسلهٔ نازکریمان
    محتاج شدن بی‌کرمی نیست در اینجا
    گرد حشم بی‌کسی‌ات سخت بلندست
    از خوبش برون آ علمی نیست در اینجا
    ما بی‌خبران قافلهٔ دشت خیالیم
    رنگ است به‌گردش‌، قدمی نیست دراینجا
    از حیرت دل بند نقاب توگشودیم
    آیینه‌گری کارکمی نیست در اینجا
    بیدل من و بیکاری و معشوق تراشی
    جز شوق برهمن‌، صنمی نیست در اینجا
     
  2. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    چه راه ِ دور !
    چه راه ِ دور ِ بی پایان !
    چه پای لنگ !
    نفس با خسته گی در جنگ
    من با خویش
    پا با سنگ !
    چه راه ِ دور
    چه پای لنگ !
     
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
    وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد
    هر بامداد خورشید از رشک خاک پایت
    واخجلتا سرایان سر ز آسمان برآرد
    یارب چه عشق داری کازرم کس ندارد
    آن را که آشنا شد از خانمان برآرد
    قصد لب تو کردم زلف تو گفت هی هی
    از هجر غافلی که دمار از جهان برآرد
    در زلف تو فروشد کار دل جهانی
    لب را اشارتی کن تا کارشان برآرد
    ای هجر مردمی کن، پای از میان برون نه
    تا وصل بی‌تکلف دست از میان برآرد
    خاقانی این بگفت و بست از سخن زبان را
    تا ناگهی نیاید کز تو فغان برآرد
     
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    تو را نازی است اندر سر که عالم بر نمی‌تابد
    مرا دردی است اندر دل که مرهم بر نمی‌تابد
    سگ کوی تو را هر روز صد جان تحفه می‌سازم
    که دندان مزد چون اوئی ازین کم برنمی‌تابد
    مرا کی روی آن باشد که در کوی تو ره یابم
    که از تنگی که هست آن ره نفس هم برنمی‌تابد
    مرا با عشق تو در دل هوای جان نمی‌گنجد
    مگر یک رخش در میدان دو رستم برنمی‌تابد
    مرا کشتی به تیر غمزه وانگه طره ببریدی
    مکن، طره مبر کاین قدر ماتم برنمی‌تابد
    که باشد جان خاقانی که دارد تاب درد تو
    که بردابرد حسن تو دو عالم برنمی‌تابد
     
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را

    بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم

    فـرمـول وار ؛

    مـرتـب و بـی نـقـص …

    و تــو

    بـا یـک اشـاره

    هـمـه چـیـز را

    در هـم می ریــزی …

    در شرح حال گل
    بنویسید خار را
    بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .
     
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    سالها دل بمهر تو بستم

    پشت خود را ز غمها شکستم

    نیمه شبها براهت نشستم

    تا شود از تو روشن سرایم .
     
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
    همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم
    وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت
    چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم
    گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم
    حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم
    دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده
    چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم
    غصهٔ‌ بی‌غمیم داغ کند ور نه بگویم
    داغ بی‌دردیم از پا فکند ور نه بسوزم
    رضیم، جملهٔ آفاق فروزان ز چراغم
    همچو مه، چشم بدریوزهٔ خورشید ندوزم
     
  8. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    عادت کرده ام
    کوتاه بنویسم
    کوتاه بخونم
    کوتاه حرف بزنم
    کوتاه نفس بکشم
    تازگی ها
    دارم عادت می کنم
    کوتاه زندگی می کنم
    یا شاید
    کوتاه بمیرم
    نمی دانم
    فقط عادت …
     
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏5/9/17
    ارسال ها:
    172
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    محصل
    آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت
    نشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت
    همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم
    این زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت
    گرد دامانت به مژگان نیاز افشانده‌ام
    بی‌کسوف اکنون همان خورشید تابان بینمت
    ای مسیحا نشئهٔ رنج دو عالم احتیاج
    برنگه ظلم است اگرمحتاج درمان بینمت
    دیدهٔ خمیازه سنجی چون قدح آورده‌ام
    تا به رنگ موج صهبا مست جولان بینمت
    عالمی ازنقش پایت چشم روشن می‌کند
    اندکی پیش آی تا من هم خرامان بینمت
    حق ذات تست سعی دستگیریهای خلق
    تا ابد یارب عصای ناتوانان بینمت
    عرض تعداد مراتب خجلت شوق رساست
    آنچه دل ممنون دیدنها شود آن بینمت
    غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مباد
    چشم آن دارم‌که تا بینم‌گلستان بینمت
     
  10. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    چه عاشقانه است این روز های ابری…
    چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی…
    چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا…
    چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق…
    و من
    چه عاشقانه زیستن را دوست دارم…
    عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم…
    عاشقانه سرودن را دوست دارم…
    عاشقانه نوشتن را دوست دارم…
    عاشقانه اشک ریختن را…
    عاشقانه خندیدن را دوست دارم…
    دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
    بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
    و من
    عاشقانه می گِریَم…
    عاشقانه می خندم…
    عاشقانه می نویسم…
    و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…