1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏14/12/15
    ارسال ها:
    296
    تشکر شده:
    1,804
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن


    [​IMG]

    آرام مي شوي

    بعضي وقت ها

    وابستگي ها را كنار بگذاري و

    يك دلِ سير بخوابي ...
     
    وضعیت سفید، Shahab، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    تو گفتی که پرنده‌ها را دوست داری

    اما آن‌ها را داخل قفس نگه داشتی

    تو گفتی که ماهی‌ها را دوست داری

    اما تو آن‌ها را سرخ کردی

    تو گفتی که گل‌ها را دوست داری

    و تو آن‌ها را چیدی

    پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری

    من شروع کردم به ترسیدن ...
     
    وضعیت سفید، سایه، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/12/15
    ارسال ها:
    522
    تشکر شده:
    3,579
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺒﺮﻣﺘـــــ ﯾﻪ ﺟـــﺎﯼ ﺷﻠـــﻮﻍ ,ﺧﯿﻠـــﯽ ﺷﻠـــﻮﻍ
    ﻭﺍﯾﺴﺘـــﻢ ﺍﻭﻥ ﻭﺳــﻂ ﻧﮕﺎﺗـــــ ﮐﻨـــﻢ
    ﺑﮕـــﻢ ﺍﯾﻨـــﺎﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨـــﯽ؟؟
    ﺑﮕـــﯽ ﺁﺭﻩ!...
    ﺑﮕـــﻢ ﺗــﻮ ﻫﯿﺎﻫـــﻮﯼ ﻫــﻤﻪ ﺍﯾـــن ﺁﺩﻣـــﺎ
    ﺑـــﺎﺯﻡ ﻣـــﻦ ﭼﺸﻤـــﺎﻡ ﻓﻘـــﻂ ﺩﻧﺒـــﺎل
    ﺗــﻮ ﻣﯿﮕـــﺮﺩﻩ
    ﺩﻟــــﻢ ﺑـــﺮﺍﯼ ﺗـــﻮ ﺗﻨﮕــــ ﻣﯿﺸـــﻪ...
    ﺻــــﺪﺍﻫﺎﺷـــﻮﻥﻭ ﻣـــﯽ ﺷﻨـــﻮﯼ؟
    ﺑﮕـــﯽ ﺁﺭﻩ!
    ﺑﮕـــﻢ ﺗــﻮ ﺍﻭﺝ ﻫﻤﯿـــﻦ ﺻﺪﺍﻫـــﺎ ﺩﻟــــﻢ
    ﺩﻧـــﺒﺎﻝ ﺻــﺪﺍﯼ ﺗــﻮ ﻣﯿﮕـــﺮﺩﻩ...

    ﺑﮕـــﻢ ﺣـــﺎﻻ ﭼﺸﻤﺎﺗــــﻮ ﺑﺒﻨـــﺪ ,
    ﺑﮕـــﻮ ﭼـــﻪ ﺣﺴـــﯽ ﺩﺍﺭﯼ!
    ﺑﮕـــﯽ ﺍﻧﮕـــﺎﺭ ﮔــــﻢ ﺷــﺪﻡ ﺑﯿـــﻦ ﯾــﻪ
    ﻋﺎﻟﻤـــﻪ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ ,

    ﺑﮕـــﻢ ﺍﮔـــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــﯽ ﮔــﻢ ﻣﯿﺸـــﻢ
    ﺑﯿــﻦ ﯾــﻪ ﺩﻧﯿـــﺎ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ
     
    وضعیت سفید، سایه، .AffectioN. و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    وضعیت سفید، Shahab، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    بیچاره پاییز ...

    دستش نمک ندارد!

    این همه باران به آدم ها می بخشد اما

    همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند ...

    خودمانیم ...

    تقصیر خودش است؛

    بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشد

    تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه

    سال تحویلی را هدیه دهد!

    سیاست «تابستان» را هم ندارد که

    در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد

    ولی از پشت خنجری سوزناک بزند ...

    بیچاره ...

    بخت و اقبالِ «زمستان» هم نصیبش نشده که

    با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد!

    او «پاییز» است

    رو راست و بخشنده!

    ساده دل

    فکرمی کند اگر تمام داشته هایش را

    زیر پای آدم ها بریزد، روزی ... جایی ... لحظه ای ...

    از خوبی هایش یاد می کنند!

    خبر ندارد آدم هارو راست بودن و بخشنده بودنش را

    به پای محبتش نمی گذارند …

    عادت آدم ها همین است …!

    یکی به این پاییز بگویدآدم ها یادشان می رود که

    تو رسم عاشقی را یادشان داده ای!

    دست در دست معشوقه ای دیگر

    پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند

    تنها یادگاری که برایت می ماند ...

    «صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست» ...!

    ناراحت نباش پاییز!

    این مردم سال هاست به هوای بارانی می گویند … خراب!
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏16/1/16
    !!!OMID!!!، سایه، -Silence- و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. شبیهِ حل شدن قند عشق در دل من،
    رسیدی و شدی اکنون تمااام مشکل من

    تو را معانیِ اشعار خسته کرده ولی
    سرودنت شده زیبا ترین مشاغل من...

    اذان شدست،بیا...پشت قامت رعنااااات
    قبول می شود آیا نمازِ باطل من؟

    دو چشم تو پُرِ موج است،مملو از غربت؛
    بیار کشتی خود را به سوی ساحل من

    سلاح های دو عالم نشسته در چشمت
    بگو که خلعِ سلاحی تو در مقابلِ من♡...

    "مرا امید وصال تو زنده می دارَد"
    وگرنه نیست امیدی به قلب عاقل من
     
    m naizar، وضعیت سفید، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    یک پنجره برای دیدن
    یک پنجره برای شنیدن
    یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
    در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
    و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
    یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
    از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
    سرشار می‌کند.
    و می‌شود از آنجا
    خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
    یک پنجره برای من کافیست.
    من از دیار عروسک‌ها می‌آیم
    از زیر سایه‌های درختان کاغذی
    در باغ یک کتاب مصور
    از فصل‌های خشک تجربه‌های عقیم دوستی و عشق
    در کوچه‌های خاکی معصومیت
    از سال‌های رشد حروف پریده رنگ الفبا
    در پشت میزهای مدرسهٔ مسلول
    از لحظه‌ای که بچه‌ها توانستند
    بر روی تخته حرف «سنگ» را بنویسند
    و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.

    من از میان ریشه‌های گیاهان گوشتخوار می‌آیم
    و مغز من هنوز
    لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
    در دفتری به سنجاقی
    مصلوب کرده بودند.

    وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
    و در تمام شهر
    قلب چراغ‌های مرا تکه تکه می‌کردند.
    وقتی که چشم‌های کودکانهٔ عشق مرا
    با دستمال تیرهٔ قانون می‌بستند
    و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من
    فواره‌های خون به بیرون می‌پاشید
    وقتی که زندگی من دیگر
    چیزی نبود، هیچ چپیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
    دریافتم، باید، باید، باید.

    یک پنجره برای من کافیست
    یک پنجره به لحظهٔ آگاهی و نگاه و سکوت
    اکنون نهال گردو
    آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ‌های جوانش
    معنی کند
    از آینه بپرس
    نام نجات دهنده ات را
    آیا زمین که زیر پای تو می‌لرزد
    تنهاتر از تو نیست؟
    پیغمبران، رسالت ویرانی را
    با خود به قرن ما آوردند
    این انفجارهای پیاپی،
    و ابرهای مسموم،
    آیا طنین آیه‌های مقدس هستند؟
    ای دوست، ای برادر، ای همخون
    وقتی به ماه رسیدی
    تاریخ قتل عام گل‌ها را بنویس.

    همیشه خواب ها
    از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می‌شوند و می‌میرند
    من شبدر چهارپری را می‌بویم
    که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست
    آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی
    من بود؟
    آیا دوباره من از پله‌های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
    تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می‌زند سلام
    بگویم؟

    حس می‌کنم که وقت گذشته ست
    حس می‌کنم که «لحظه» سهم من از برگ‌های تاریخ ست
    حس می‌کنم که میز فاصلهٔ کاذبی ست در میان گیسوان
    من و دست‌های این غریبهٔ غمگین
    حرفی به من بزن
    آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می‌بخشد
    جز درک حس زنده بودن از تو چه می‌خواهد؟

    حرفی به من بزن
    من در پناه پنجره ام
    با آفتاب رابطه دارم
     
    !!!OMID!!!، سایه، -Silence- و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    نذر کرده ام
    یک روزی که خوشحال تر بودم
    بیایم و بنویسم که
    زندگی را باید با لذت خورد
    که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
    و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    می آیم و می نویسم که
    " این نیز بگذرد "

    مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
    آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
    که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست

    زندگی پاییز هم می شود ،
    رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    نذرم را ادا می کنم

    تا روزهایی مثل حالا
    که خستگی و ناتوانی
    لای دست و پایم پیچیده است
    بخوانمشان و یادم بیاید که

    هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
    و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.
     
    !!!OMID!!!، *Mitra*، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏14/12/15
    ارسال ها:
    296
    تشکر شده:
    1,804
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]


    می خواهم قدری بخوابم

    ثانیه ای

    دقیقه ای

    قرنی

    اما همه بدانند من نمرده ام ....
     
    -Silence-، وضعیت سفید، Shahab و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏14/12/15
    ارسال ها:
    296
    تشکر شده:
    1,804
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن



    در دِلم هستی و بینِ من و تو ...
     
    m naizar، وضعیت سفید، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.