1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    گریه
    آخرین چیزی‌ست که باقی می‌ماند
    و بغض
    یکی مانده به آخری‌ست
    و امید
    پیش از بغض
    می‌ترکد
    من این مرحله‌ها را
    مثل مسیر خانه تا دانشگاه
    مثل مسیر حول‌حالنا تا یلدا
    کوچه به کوچه از برم
    این کوچه‌ها
    هر شب
    پر از بادکنک‌هایی‌ست
    که یکی‌یکی می‌ترکند
    اول امید
    بعد بغض
    و گریه آخرین چیزی‌ست که ...

    { مهدیه لطیفی }
     
    Sanazz، m naizar، !!!OMID!!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. شب به هم درشکند زلف چلیپائی را

    صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را

    گر از آن طور تجلی به چراغی برسی

    موسی دل طلب و سینه سینائی را

    گر به آئینه سیماب سحر رشک بری

    اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را

    رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل

    تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را

    از نسیم سحر آموختم و شعله شمع

    رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

    جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق

    قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را

    طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن

    که به دل آب کند شکر گویائی را

    دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی

    بار پیری شکند پشت شکیبائی را

    شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل

    شمع بزم چمنند انجمن آرائی را

    صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید

    تا تماشا کند این بزم تماشائی را

    جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی

    شهریارا قرق عزلت و تنهائی را


    شهریار
     
    Sanazz، m naizar، !!!OMID!!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]



    سرود ستاره

    ستاره مي گويد
    دلم نمي خواهد غريبه اي باشم
    ميان آبي ها
    ستاره مي گويد
    دلم نمي خواهد صدا كنم اما هجاي آوازم
    به شب
    درآميزد كنار تنهايي
    و بي خطابي ها
    ستاره مي گويد
    تنم درين آبي
    دگر نمي گنجد كجاست آلاله
    كه لحظه اي امشب رداي سرخش را به عاريت گيرم
    رها كنم خود را
    ازين سحابي ها
    ستاره مي گويد
    دلم ازين بالا گرفته مي خواهم بيايم آن پايين
    كزين كبودينه ملول و
    دلگيرم خوشا سرودن ها و آفتابي ها.
     
    m naizar، کاتیا، !!!OMID!!! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

    عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

    با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود

    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

    دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

    صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

    پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

    عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

    خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

    شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

    باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار

    جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

    سروی شدم به دولت آزادگی که سر

    با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

    دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

    لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

    هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

    ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

    لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی

    تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

    ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار

    این کار تست من همه جور تو می‌کشم


    شهریار
     
    m naizar، سایه و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

    عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

    با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود

    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

    دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

    صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

    پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

    عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

    خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

    شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

    باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار

    جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

    سروی شدم به دولت آزادگی که سر

    با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

    دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

    لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

    هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

    ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

    لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی

    تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

    ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار

    این کار تست من همه جور تو می‌کشم


    شهریار
     
    m naizar، سایه و کاتیا از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری

    چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری

    به شب سیاه عاشق چکند پری که شمعی است

    تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری

    بگشای روی زیبا ز گناه آن میندیش

    به خدا که کافرم من تو اگر گناه داری

    من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن

    که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری

    تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل

    نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری

    دگران روند تنها به مثل به قاضی اما

    تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری

    به چمن گلی که خواهد به تو ماند از وجاهت

    تو اگر بخواهی ای گل کمش از گیاه داری

    به سر تو شهریارا گذرد قیامت و باز

    چه قیامتست حالی که تو گاه گاه داری


    شهریار
     
    m naizar، سایه، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
    آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس


    گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی
    آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس


    مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا
    ناله هائی است در این کلبه احزان که مپرس


    سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سر
    منت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس


    گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود
    آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس


    عقل خوش گفت چو در پوست نمیگنجیدم
    که دلی بشکند آن پسته خندان که مپرس


    بوسه بر لعل لبت باد حلال خط سبز
    که پلی بسته به سر چشمه حیوان که مپرس


    این که پرواز گرفته است همای شوقم
    به هواداری سرویست خرامان که مپرس


    دفتر عشق که سر خط همه شوق است وامید
    آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس


    شهریارا دل از این سلسله مویان برگیر
    [B]که چنانم من از این جمع پریشان که مپرس[/B]


    شهریار
     
    Delaram، m naizar، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    اگر می‌شد صدا را دید چه گل‌هایی!
    چه گل‌هایی!
    که از باغ ِ صدای تو
    به هر آواز می‌شد چید.
    اگر می‌شد صدا را دید...



    محمد رضا شفیعی کدکنی[​IMG]
     
    Sanazz، m naizar، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. بزن که سوز دل من به ساز میگوئی

    ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی

    مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز

    به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی

    مگر حکایت پروانه میکنی با شمع

    که شرح قصه به سوز و گداز میگوئی

    به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین

    گهی ز شور و گه از شاهناز میگوئی

    کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد

    بزن که در دل این پرده راز میگوئی

    به پای چشمه طبع من این بلند سرود

    به سرفرازی آن سروناز میگوئی

    به سر رسید شب و داستان به سر نرسید

    مگر فسانه زلف دراز میگوئی

    بسوی عرش الهی گشوده ام پر و بال

    بزن که قصه راز و نیاز میگوئی

    نوای ساز تو خواند ترانه توحید

    حقیقتی به زبان مجاز میگوئی

    ترانه غزل شهریار و ساز صباست

    بزن که سوز دل من به ساز میگوئی


    شهریار
     
    M @ H @ K، m naizar و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    مادر@};-

    وقتی می گوید:

    " چهار فرزند دارم

    دو دختر و دو پسر "

    چشمانش برق می زند

    و گونه هایش گل می اندازد

    اما خانه تنهاست

    و دهان در

    به هیچ سلامی باز نمی شود!

    امروز

    همه آمده اند

    مادر در قاب عکس لبخند میزند

    و فرشته ها گریه میکنند



    [​IMG]
     
    *Mitra*، z!ma، m naizar و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.