تو جانه جانانانی تو نفس و روح این جان بی جانی دم بده روح بده تا شوم قربان تو گر شوم زنده مکرر میشوم قربان تو تقدیم به نازیلا
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﯽ ﺭﻭﺩ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧَﺪ ﺁﻥ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏزلها ﺑﻤﯿﺮﺩ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ ﺷﯿﺪﺍ ﮐﺠﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺘﺎﺑﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﭼﻮ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪ ﺷﺒﯽ ﻫﻢ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاهداین قوی زیبا بمیرد. "دکتر مهدی حمیدی"
از زمین تا به فلک نام برم اسم تورا چرخه گردون گر بگردد گر نگردد من زنم فریاد پی در پی نام تو را تقدیم به نازیلا
نیازمند جان بوسه خواه من است نگاه کن به نیازی که در نگاه من است ز دیده پرتو عشق ار برون زند چه کنم دلی چو ایینه دارم همین گناه من است
تو برای من فقط یک ستاره نبودی، تمام آسمان من بودی. تو بهترین دوست من و نیمه دیگرم هستی. تو برای من معنی دنیا هستی و من دوستت دارم.
از عشق زیبا تر بودن کنار کسی است که تو را نقطه به نقطه بلد باشد بلد باشد زخم هایت را ببوسد در اوج غم ارامش را هدیه دهد عشق بلد بودن میخواهد
تو براى دیوانه کردنِ یک مرد… هیچ نمى خواهى… جز خودت! مگر تو چقدر عمیق بودی که من اینطور در تو غرق شده ام …!
تو را در چشمانم پنهان کردم نامت را در شعر هایم نوشته ام دلت را در دفترم عشقم را نقاشی کرده ام برایت ترانه ها خواندم چرا برای اینکه تو در کنارم باشی تو خواهی ماند تو را به کسی نشان نخواهم داد و تو برای همیشه در قلبم زندکی خواهی کرد