برایت مینوسم: شب بخیر صبح بخیر بیداری؟ کی ببینمت؟ خسته نباشید چقدر عکست خوبه تو بخوان: " دلم برایت تنگ شده"...
مــــا در دنيايى زندگى مى كنيم كه براى دوست داشتن هيچ كارى نكرده ايم و هى دم از دوست داشتن مى زنيم كاش مى فهميديم حرف بدون عمــــل هيچ وقت حال دلمان را خوب نمى كند...
اندكى صبر نوبتِ ما هم ميشود ميرسد وقتِ عاشقى كردنمان به رخ ميكشيم تمامِ دوست داشتنمان را نوبتِ بازىِ آنهاست فعلاً بيا بنشينيم و تماشايشان كنيم!
بَرایِ مَن عِشق رو مَعنی نَکُن... زِندِگیِ مَن یَعنی وَقتی تو هَستی مَنَم باشَم تو هَر مَکانی تو هَر ساعَتی تو هَر موقِعیَتی ...
جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمی باور بکنی یا نکنی از همه سیرم لعنت به بهاری که بدون تو بیاید وقتی تو نباشی به جهنم که کویرم من عاشق این بغض قشنگم به کسی چه؟! گیرم بکند دغدغه ی عشق تو پیرم عشق است که پیرم بکند عشق و بیایی یک بار فقط دست تو در دست بگیرم آنوقت سرم را بگُذارم به زمین و... از شوق بمیرم که بمیرم...که بمیرم
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها… سایهای دیدم شبیهت نیست، اما حیف ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو میآمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشب امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچهها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمیآرم تو که میدانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب محمدعلی بهمنی
آرزویم این است تو به باور برسی که در این کنج هیاهوی زمان توی بی باوری آدم ها یک نفر می خواهد تو سلامت باشی و بخندی همه عمر