1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شاعرانه ها •٠°٠.•°٠'⚜️'سایه ای از ابتهاج'✍✉'•٠°٠.•°٠

شروع موضوع توسط آــوآز ‏20/12/22 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن

    ;

    _در این تایپک اشعار و نوشته و کلیپ هاییِ از [و در موردِ ] جنابِ امیر هوشنگِ ابتهاج؛ ارسال میشه.☘️

    ;
    @};-@};-





    ارغوان!
    :
    شعر ارغوان در فضایی غم آلود آغاز می‌شود؛ آنچه که شاعر توصیف می‌کند، چیزی جز رنج و سیاهی نیست و این فضا تا آخر شعر ادامه پیدا می‌کند؛ اما در پایان نور امیدی به آینده‌ای روشن بر این فضای تیره می‌تابد.


    @};-@};-

    _
    امیرهوشنگ ابتهاج در ششم اسفندماه ۱۳۰۶ در خانواده‌ای سرشناس در شهر رشت زاده شد.
    ;
    «هوشنگ ابتهاج»، یا «ه.ا. سایه» شاعر معاصر ایرانی و از محبوب‌ترین شاعران در میان جوانان و دوست‌داران شعر است. از معروف‌ترین آثار او می‌توان به شعرهای «ارغوان» و «زندگی» اشاره کرد. او شاعری توانا بود که به هر دو سبک کلاسیک و نو شعر می‌سرود. علاوه بر توانایی‌ها و هنرمندی او، دلایل دیگری نیز در شهرت و شناخته شدن آثار او موثر بوده‌اند؛ به‌طور مثال، شعر او بارها توسط هنرمندان و خواننده‌های محبوب ایرانی، به‌صورت ترانه و تصنیف اجرا شده‌ است.
    از عوامل دیگر محبوبیت او در میان مردم، همراهی او با روح زمانه و شرایط اجتماعی بود. شعر او نسبت به آنچه در اجتماع می‌گذشت، بی‌تفاوت نبود. او مضامین اجتماعی و دغدغه‌های مردم را با هنرمندی به رشته شعر درمی‌آورد.
    ;
    ایشان در بامداد روز چهارشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۱، در شهر کلن کشور آلمان و به‌دلیل نارسایی کلیه در سن ۹۵ سالگی درگذشت. پیکر مرحوم امیر هوشنگ ابتهاج جمعه ۴ شهریور ۱۴۰۱ ساعت ۸ صبح پس از وداع با درخت ارغوان در تهران تشییع و شنبه پنجم شهریور در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد.


    :گل سرخ: :گل سرخ:
     
    Omidane، f@rid69، *Sajjad* و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    _
    درخت ارغوان!
     
    Omidane، f@rid69، *Sajjad* و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    'دردا و دریغا
    که در این بازیِ خونین،
    بازیچه‌ی ایام
    دلِ آدمیان است .'

     
    Omidane، f@rid69، Farzane و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    هست در پی شامِ سیاه
    صبحِ سپید...
     
    Omidane، Farzane، asbesefid و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    تو در من زنده ای!
    من در تو...!
    ما هرگز نمیمیریم..
     
    Omidane، f@rid69، Farzane و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    آه دیریست که من ماندهام از خواب به دور
    مانده در بستر و دلبسته به اندیشهٔ خویش

    مانده در بسترم و هر نفس از تیشهٔ فکر
    میزنم بر سر خود تا بکَنم ریشهٔ خویش......

     
    Omidane، f@rid69، Farzane و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,545
    تشکر شده:
    39,288
    امتیاز دستاورد:
    220


    گفتم مَرو، رفتی و بد بیراه رفتی
    بس تند میرانی نگه کن تا نیفتی

    قدر تو من میدانم و میگویمش باز
    تا کس نگوید گفتنی ها را نگفتی

    اشک روان سایه پیک مهربانیست
    از دیده افتادی ولی از دل نرفتی
     
    Omidane، آــوآز، f@rid69 و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,264
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    هجوم غرت شب بود و خون گرم شفق
    هنوز می جوشید
    هنوز پیکر گلگون آفتاب شهید
    بر آن کرانه دشت کبود می جنبید
    هنوز برکه غمگین به یاد می آورد
    پرده رنگی روزی که دم به دم می کاست
    تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام
    ستاره ها به سلام تو آمدند : سلام
    سلام بر تو که چشم تو گاهواره روز
    سلام برتو که دست تو آشیانه مهر
    سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست
    سلام بر تو که از نور داشتی پیغام
    تو چون شهاب گذشتی بر آن سکوت سیاه
    توچون شهاب نوشتی به خون روشن خویش
    که صبح تازه ز خون شهید خاست
    ز بال سرخ تو خواندم در آن غغروب قفس
    که آفتاب رها گشتن قناری هاست
     
    Farzane، Omidane، آــوآز و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    ؛
    چه غریب ماندی ای دل
    نه غمی، نه غمگساری
    نه به انتظار یاری،
    نه ز یار انتظاری
    غم اگر
    به کوه گویم
    بگریزد و بریزد
    که دگر بدین گرانی
    نتوان کشید باری


    ابتهاج جان..
     
    m naizar، Farzane و Omidane از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏31/5/23
    ارسال ها:
    147
    تشکر شده:
    694
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    در خلوتِ غم‌آور ِ قبرستان
    بر جای ایستاده
    لبخند می‌زند
    لبخند در گمان کسان است
    دندان به هم فشرده
    بانگی به درد را
    پشتِ لبانِ بسته نهفته‌ست
    در چشمِ بی‌نگاهش
    خاموشی هزار نگفته‌ست
    وینک ز شوخ‌چشمیِ ایام
    مانده‌ست از عبور کلاغان سال و ماه
    بر گوشهٔ کلاهش
    نقشی به ریشخند!
    روزی
    در سال‌های دور
    او را
    با یاد زندگانی از دست رفته‌ای
    اینجا نشانده‌اند
    اما در این غروبِ غریبستان
    بشنو ز لحنِ بی‌رمق باد
    هر یادکرد سینهٔ گوری گشودن است
    تندیس
    خود حکایتِ تلخِ نبودن است !...
    هوشنگ ابتهاج
     
    M @ H @ K، m naizar، Farzane و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.