پرسیدم : چرا سکوت ؟ گفت : چون بهتر می شنوی پرسیدم : چه چیزی را ؟ گفت : زمزمۀ قهوۀ داخل فنجان را پرسیدم : و دیگر ؟ گفت : هراس پیانویی که نواخته نمی شود پرسیدم : و دیگر ؟ گفت : بازتاب نگاهم در نگاهت سوالی نداشتم دیگر میان این همه هیاهوی عشق ....
بیا روت ُ رو کن من ُ زیر و رو کن بیا زخم هام ُ یجوری رُفو کن ... عزیزم کجایی ... دقیقا کجایی کجایی تو بی من تو بی من کجایی ...