1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دلنوشته های حسین پناهی +زندگینامه

شروع موضوع توسط Zarirr ‏25/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    می-دونی”بهشت” کجاست ؟
    یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
    بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…

     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    راســــــتی
    دروغ گـــــفتن را نیــــــــز
    خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!
    "حــــال مـــن خـــــــوب اســت” …
    خــــــوبِ خــــوب
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    می دانی … !؟
    به رویت نیاوردم …!
    از همان زمانی که جای " تو " به " من " گفتی : " شما "
    فهمیدم پای " او " در میان است …

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    عشق را چگونه می شود نوشت؟

    در گذر این لحظات پرشتاب شبانه

    که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

    دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

    وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند

    من تو را

    او را

    کسی را دوست می دارم!!!
     
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    شبی بارانی

    و رسالت من این خواهد بود

    تا دو استكان چای داغ را

    از میان دویست جنگ خونین

    به سلامت بگذرانم

    تا در شبی بارانی

    آن ها را

    با خدای خویش

    چشم در چشم هم نوش كنیم.

     
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    خـسـتـه ام مـن !

    خـسـتـه از ایـن زنـدگـی !

    خـسـتـه از ایـن روزهـای پـرمـلـال !

    بـال مـی گـیـرد

    کـلـاغ روح مـن ،

    تـا کـُنـار دشـت سـبـز بـی بـلال !
     
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    آدمی

    آدمیست دیگر

    یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد

    دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور.
     
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    مگسی را کشتم!


    مگسی را کشتم

    نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است

    و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

    طفل معصوم به دور سر من میچرخید

    به خیالش قندم

    یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم

    ای دو صد نور به قبرش بارد

    مگس خوبی بود

    من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
     
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    شناسنامه

    من حسینم ، پناهیم .
    حودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
    تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
    سلاماش ، همه ی عشقاش ، همه ی درداش ، تنهاییاش .....
    وقتیم نبودم ، مال شما .
    اگه دوست داری با من ببین
    یابذار باهات ببینم
    با من بگو
    یا بذار با تو بگم
    سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ، .... ها ؟

    حرمت نگه دار دلم ، گلم ،
    کاین اشک خونبهای عمر رفته من است
    میراث من ، نه بقید قرعه نه به حکم عرف
    یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
    مهر و موم شده به اتش سیگار متبرک ملعون.
    کتیبه های خطوط قبائل دور ،
    این سرگذشت کودکی است که به سر انگشت پا هرگز
    دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است
    هر شب گرسنه میخوابید
    چند و چرا نمی شناخت دلش
    گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله ی مهربانش
    پس گریه کن مرا به طراوت
    به دلی که میگریسیت بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش
    و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب با همکلاسیهایش
    دو دو تا .... چهار تا .... چار چار تا .... شونزده تا..... پنج چنج تا ....
    در یازده سالگی پا به دنیای عجیب کفش نهاد
    با سر تراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت
    بابوی کنده ی بد سوز و نفت و عرقهای کهنه ....
    آری دلم ، گلم
    این اشکها خونبهای عمر رفته من است
    میراث من .
    حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده بود
    تا بدانم ، بدانم ، بدانم
    به وام وانهادم مهر مادریم را
    گهواره ام را به تمامی
    و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
    و کبوترانم را از یاد بردم
    و میرفتم .. و میرفتم ... و میرفتم
    تا بدانم و بدانم و بدانم
    از صفحه ای به صفحه ای
    از چهره ای به چهره ای
    از روزی به روزی
    از شهری به شهری
    زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

    سند زده ام یکجا همه را به حرمت چشمان تو
    متبرک شده به آتش سیگار متبرک معلون
    که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
    تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصود بی مقصد
    از کلامی به کلامی
    .... و یکی یکی مردم ... بر این مقصود بی مقصد
    کفایت میکرد مرا حرمت آویشن
    مرا مهتاب
    مرا لبخند
    و آویشن حرمت چشمان تو بود . .... نبود ؟
    پس دل گره زدم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود

    مسیح به جلجتا به صلیب نمی شد
    و تیر باران نمی شد لورکا در گرانادا در شبهای سبز کاجها و مهتاب
    آری یکی یکی میمردم به بیداری از صفحه ای به صفحه ای
    تا دل گره بزنم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود .
    پس رسوب کردم با جیبهای پر از سنگ به ته رودخانه اولز همراه با ویرجینیا وولف
    تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد
    حرمت نگه دار ، دلم ! ، گلم !
    اشکهایی را که خون بهای عمر رفته ام بود

    داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام
    همین
    نه
    به کفر من نترس
    کافر نمی شوم هرگز
    زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم
    - انسان و بی تضاد ؟ -
    خمره های منقوش در حجره های میراث
    عرفان لایت با طعم نعنا
    شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان با هم زمزمه میکنند

    پس ادامه میدهم سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود
    با این همه تو گویی اگر نمی بود
    جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود
    چون ان درخت که زیر باران ایستاده است
    نگاهش کن
    چون آن کلاغ
    چون آن خانه .
    ما گلچین تقدیر و تصادفیم
    استوای بود و نبود
    به روزگار طوفان موج و نور و رنگ در اشکال گرفتار آمده
    مستطیل های جادو
    مربعهای جادو
    ...
    من در همین پنجره معصومیت ادم را گریه کردم
    دیوانگی های دیگران را دیوانه شدم
    در همین پنجره گله به چراغ برده ام
    پادشاهی کرده ام با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
    سر شانه نکردم که عیال وار بودم و فقیر
    زلف به چپ و راست خواباندم تا دل ببرم از دختر عمویم
    از دیوار راست بالا رفتم
    به معجزه ی کودکی با قورباغه ای در جیبم
    حراج کردم یکجا همه ی رازهایم را
    دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بته ی گونی به جای موهایم
    آری ... دلم ! ، گلم ! حرمت نگه دار
    کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است
    سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
    و همیشه گریه میکرد
    بی مجال اندیشه به بغضهایش
    تا کی مرا گریه کند ؟
    تا کی ؟
    و به کدام مرام بمیرد .
    آری ... دلم ! ، گلم !
    ورق بزن مرا
    و به افتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع میکند
    با سلام و عطر آویشن

     
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی +وصیت نامه حسین پناهی

    قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

    بعد از مرگم، انگشت-های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت-نگاری قرار دهید.

    به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

    ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک -کاری کنند.

    عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

    بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

    کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

    مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

    روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

    دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

    کسانی که زیر تابوت مرا می-گیرند، باید هم قد باشند.

    شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

    گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

    در مجلس ختم من گاز اشک-آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

    از اینکه نمی-توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !




    [TABLE="class: ncode_imageresizer_warning"]
    [TR]
    [TD="class: td1, width: 20"][​IMG][/TD]
    [TD="class: td2"]This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 720x501.[/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    [​IMG]