پاسخ : با خـــــــــــــــــــدا حرف بزن [h=1] خــــدایا همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر [/h]
پاسخ : با خـــــــــــــــــــدا حرف بزن خدایا حسرت رضایتت از خودم را دارم. میدونم بنده قابلی نیستم و نخواهم بود ولی ببخش که این بنده ی تو ضعیف است.:ashamed0001::ashamed0001:
گفتگو با خدا در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟ من در پاسخ گفتم: اگر وقت دارید خدا گفت : وقـت من بینهایت اسـت پرسیدم: چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟ خدا پاسخ داد: کـودکیـشـان اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و دوباره پس از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته را باز جویند اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند بنا بر این نــــه در حــال زنـدگــی مــی کـنـنـد نــــه در آیـنـده
پاسخ : گفتگو با خدا من هنوزباتودنیایی دارم وقتی میان ادمهاطردمیشوی......... توهنوزبامن دنیایی داری وقتی میان ادمهافراموشت میکنم خدا....
این روزها ، آدم ها سرشان شلوغ است... این روزها ، آدم ها سرشان شلوغ کسی حوصله خدا را ندارد . کسی حال او را نمی پرسد . کسی برایش نامه نمی نویسد ، اما تو این کار را بکن . تو حالش را بپرس . تو چیزی برایش بنویس ، ساعت هایت را با او قسمت کن ، ثانیه هایت را هم . عرفان نظر آهاری
پاسخ : صحبت های خودمونی با خدا ... هر گاه بندگان من ، از تو درباره من بپرسند ، بگو که من نزدیک . خدایا دلم می خواست یک جایی باشی ، حتی اگر شده یک جای دور . آن وقت حتما می آمدم پیشت . حتی اگر پیش تو آمدن خیلی سخت بود . همه اش دنبال تو میگردم . می گویند تو همه جا هستی ، اما من پیدایت نمیکنم . مگر تو نگفتی من از رگ گردن به شما نزدیک ترم . همه اش به این آیه فکر میکنم . این آیه مثل یک راز است . یک راز مهم که من نمیتوانم آن را بفهمم . آخر رگ گردن نزدیک ما نیست ، درون ماست. قسمتی از ماست . به این آیه فکر میکنم و دلم هری می ریزد . آنگار یک چیزی توی رگهایم راه میافتد . یک چیز دوست داشتنی و قشنگ . خدایا این چیزی که توی رگ های من می گردد ، تویی؟ چرا ... چرا گاهی این قدر احساس فاصله میکنیم ؟ عرفان نظر آهاری
پاسخ : صحبت های خودمونی با خدا ... خدایا تو همیشه گفته ای که بی نیازی ، بی نیاز بی نیاز. اما همه کس و همه چیز به تو احتیاج دارند و اگر یک لحظه ، فقط یک لحظه از مهربانی ات دست بکشی ، دنیا تمام می شود . اصلا همه چیز نیست و نابود می شود . تو بارها گفته ای این زندگی بیهوده نیست . بارها گفته ای که ما را بیخودی به دنیا نیاورده ای . هدفی وجود دارد ، هدفی بزرگ و قیمتی . هدفی که عبادت ، وسیله ای برای رسیدن به آن است . من مطمئنم عبادتهای ما نفعی برای تو ندارد . اگر هم فایده ای دارد ، فایده اش مال ماست .اینکه از ما میخواهی عبادت کنیم ، علامت مهربانی توست . عبادت ، یک وسیله است . وسیله ای برای پیدا کردن راه . یک چراغ راهنما . شاید هم یک نقشه . یا شاید توشه ای برای سفرمان .بلاخره باید توی این کوله پشتی ، چیزهای مهمی بریزیم . چیزهای به درد بخور و اساسی . اما ته ته همه عبادت ها ، فهمیدن توست . می دانم تو از عبادتهای تو خالی خوشت نمی آید . عبادتی که ما را به تو نرساند ، عبادت نیست . خدایا ! کمکم کن تا عبادت هایم از تو پر شود . عرفان نظر آهاری
پاسخ : صحبت های خودمونی با خدا ... او اول و آخر و ظاهر و باتن است . ( حدید 3) خدایا ! نیستی کجایی؟ آخر چرا همیشه قایم میشوی ؟ چی میشد اگر دیدنی بودی؟ آن وقت همه باور میکردند که هستی . آن وقت شاید همه مومئن میشدند . این طوری که خیلی بهتر بود. اما انگار تو دوست داری مخفی باشی. دوست داری همه دنبالت بگردند. شاید برای همین است که اسمت باطن است. اما میدانی تعجب من از چیست؟ از اینکه هر وقت میگویند هو الباطن ، هو الظاهر هم میگویند . خدایا مگر میشود که تو هم باشی و هم نباشی . هم همه جا باشیو هم هیچ جا نباشی . خدایا به ایجاها که میرسم دیگر معنی اش را نمی فهمم. خدایا گاهی اوقات تو چقدر سختی . عرفان نظر آهاری
پاسخ : صحبت های خودمونی با خدا ... مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم . ( مومن 60) گاهی وقتها فکر می کنم که دعا کردن چه چیز خوبی است . اگر دعا نبود . زندگی چقدر سخت می شد . خدایا این خیلی مهم است . همین که تو به ما اجازه دادی صدایت کنیم و خیلی چیزها از تو بخواهیم . توی خیال من دعا مثل یک طناب است . وقت دعا حس می کنم طنابت را گرفته ام و دارم می آیم بالا. همینش قشنگ اسن ، مگر نه ؟ بالا آمدن از طناب تو . اما خدایا ! من با همین حرفهای خودم دعا میکنم . با زبان خودم . این جوری خیلی راحت ترم . مطمئنم که تو هم منظورم را می فهمی . اولها فکر می کردم زبان تو عربی است . پس دعاهای من هم باید عربی باشد . سختم بود . کم دعا می کردم ، یا فقط از روی دعاهای دیگران دعا می کردم . راستش آنها را فقط روخوانی می کردم . البته آنها دعاهای خیلی خوبی بود و من خیلی چیزها از خواندنشان یاد گرفتم ، اما حالا چند وقتی است که بیشتر ، خودم دعا میکنم . خدایا ! ازت ممنونم که به ما اجازه دادی دعا کنیم . به آیه( بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم ) بیشتر فکر کنید ، چرا خدا هیچ شرطی برای اجابت دعا قائل نمی شود ، جز اینکه او را صدا کنیم ؟ مثل اینکه میخواهد همه دعاها را اجابت کند ... عرفان نظر آهاری