1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

صحبت های خودمونی با خدا ...

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    خدایا ؟!
    داری نگام میکنی دیگه ؟ آره ؟
    راستش...
    راستش میخوام یه چیزی رو بهت بگم
    لابد میگی تا حالا بنده نبودی؟ تازه یادت اومده منم هستم!!
    حقم داری اگه بگی
    ولی ...
    یه بار نگام کن قشنگ
    ببین اینجا که الان وایسادم فقط خودمم و خودت
    اینجایی که هستم دیگه کسی نیست
    کسی برام نمونده
    خودممُ خودت
    میگن دل آدم جای عشق
    میگن دل خیلی مهمه
    میگن ابلیس هم فهمیده بود که این دله خیلی مهمه
    خیلی ازت ممنونم که یه دونه شو بهم دادی
    چجوری بگم آخه...
    میدونی؟...
    خب من...
    من نمیخوامش :)
    میشه پسش بگیری؟!
    شاید بگی مال بد بیخ ریش صاحابش
    الان که دیگه به درد نمیخوره
    ولی خودم میدونم چیز به درد بخوری نیست
    اما همه داراییم همینه
    نگا به شکستگی هاش نکن
    بابتشم چیزی ازت نمیخوام
    میدونم به دردت نمیخوره
    ولی اگر این لطفُ بکنی
    من خیلی ممنونِت میشم :)
    یه وقتا حالت سوختن بهش دست میده
    یه وقتا هم بی قراری میکنه
    ولی بهش میگم اذیتِت نکنه
    راستش نتونستم بدمش دستِ کسی
    آخه آدما تازگیا نمک میریزن رو زخمت
    وقتی ساکت می مونی بیشتر نیشت میزنن
    بعضیا اِدِعای موندن دارنُ تنهات میذارن
    نمی خوام ازشون جلوت گلایگی کنم
    میدونم خودت میدونی و دیدی
    ببخشید که طولانی شد حرفام خدا
    امیدوارم خسته نشده باشی
    ممنون که گوش دادی :)
    دوست دارم..
     
    Dorhato و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    بـسم الله الرحمن الرحيم
    بارالها...
    نمي دانم روحم اكنون در كدامين قطعه از الحمد تو گير كرده
    و نمي دانم كه آيا نفسم به مالك يوم الدينــي تو ايمان دارد يا نه ، نمي دانم

    خداي من ،
    من نمي دانم كه آيا اياك نعبدهايم به اياك نستعينــهاي نمازم مي رسند يا نه
    و نمي دانم تاكيدهاي اياك اياك هايم ، آخر به نعبد و نستعين ختم خواهند شد يا نه
    و نمي دانم كه مرا در بحبوحه ي راه هاي پر پيچ و خم دنيا ، به صراط مستقيمـت هدايتم خواهي كرد يا نه
    زيباي من ،
    من نمي دانم اين روزها پايم در ركاب الذين انعمت عليهمِ تو ، سوار بر اسب توحيدم ، مي تازد يا نه
    و نمي دانم كه مرا از مغضوبان و ضالين درگاهت سوا كرده اي يا نه ...
    و زندگي ام ،
    و زندگي ام پر است ، از نمي دانم هايي كه در گوشه اتاقمان ،
    گاهي هم در باغچه ي مادرم،
    كنار گل هاي محمدي ،
    منتظرند تا شايد معشوقشان ،
    بويِ عطرِ نشاطِ جنت المأوي را برايشان به ارمغان آورند.
    خداي زيباي رحمان و رحيمم ،
    نمي دانم هايم را هدايت كن به مستقيم ترين صراط خودت...
    آمین یا رب العالمین...
     
    P/A و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    خدای من !

    ای تو که هستی و من چشمی لایق تو ندارم
    تو را دوست دارم
    بی دلیل
    بدون حرفی یا قائده ای زمینی
    تو همه،
    من هیچ.
    تو باران ،
    من تشنه ترین کویر.
    چرا اینگونه تنهایی؟

    چرا اینگونه مهربانی؟

    چرا نمی رنجی .؟
    از من

    از بدترین بنده ات.

    الهی !
    تو را با دلی تنگ

    تنگتر از همیشه
    یاد می کنم امروز.

    تو مرا اینگونه خواستی

    تو مرا با بغض به خانه ات آوردی
    تا دست مهربانت را بر چشمان

    اشکبارم بکشی

    تا لمس کنم حضور بی نهایتت را.

    الهی !

    اگر روزی نبودم

    اگر روزی از شرم در زمینت فرو رفتم

    اگر دیگر از یاد تو رفتم

    قلب شکسته ام را بر روی دیوارهای شهر ببین

    آن گاه اگر دلت تنگ دلم شد

    باورم کن دوستت دارم

    باورم کن که ساعاتی داشتم

    باتو
    که تو می نوشتی با دستانم و من گوش می دادم به احساسم.

    الهی !

    دلم چون شیشه ای است
    تاب این همه باران را ندارد
    تاب گرمی عشقتت را ندارد
    خواهد شکست در حرارات عشقت
    و باران اشکهایم.

    خدای مهربانم!
    چیزی ندارم لایق تو

    جز اقرار بر عشق
    اقرار می کنم
    دوستت دارم با تمام بدیهایم
    خدایا بگیر قلمم را از دستم
    تاب نوشتن ندارم
    تو بنویس می ترسم لرزش دستانم
    خط خطی نشان دهد دوست داشتنم را
    می ترسم اشکهایم نامه ات را نازیبا کند
    دوست دارم تا ابد
    تا آخرین لحظه عمرم
    عاشقانه ببویمت
    و بنویسم برایت.

    خدایا

    چه خواهد شد بعد از مرگم ،
    نمی دانم،
    شاید تو باشی و یا آتش تو
    در هر دو حال خواهم سوخت
    برایت
    من پروانه نگاهت
    من شمع سوزان عشقتت
    من دیوانه ای تنها
    بی چیز
    که جز خنده اشکبار
    چیزی ندارم
    دوست دارم تا قیامت برایت بی وقفه بنویسم
    می دانم غروبم نزدیک است
    می دانم تا ابد عاشقانه هایم
    در برابر عشاق بی پایانت
    در حصار لحظه ها گم خواهد شد،
    ولی می نویسم تا کمی آرام گیرد این دل شیدا

    دوستت دارم .

    کاش با این چهره سوخته
    با این قلب شکسته
    و دست ناتوان
    قبولم کنی
    کاش یکبار دوست داشتنم را بپذیری. خدایا به حق این روز به همه سلامتی و شادی بده خدایا امیدی بده فقط خودت میتونی .
     
    Dorhato و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    خدای خوب من

    حسابگرانه تسبیح به دست می گیرم

    و از تو بی حساب روزی می خواهم

    حسابگرانه ذکر می گویم

    و از تو بی حساب نعمت می خواهم

    حسابگرانه نماز می خوانم و روزه می گیرم

    و از تو بی حساب اجر می خواهم

    حسابگرانه صدایت می کنم

    و از تو بی حساب توجه می خواهم

    حسابگرانه بندگی می کنم

    و ازتو بی حساب خدايي می خواهم

    همه اش شد ( من ) !

    کاش می فهمیدم که همه اش باید (تو ) باشد

    مي نازم به خدایی ات،

    که با این همه بی بندگی، خدایی ات حرف ندارد !!!
     
  5. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    الهی
    به امید تو نه به امید خلق روزگار
    پدر بزرگ چقدر زیبا اول صبح با یادت از خانه بیرون میرفت
    ...
     
    OnlineBoy، m naizar، Boghz و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏2/5/15
    ارسال ها:
    837
    تشکر شده:
    12,360
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    خدایا تا امروز برای خودم زندگی کردم نتیجش همین افسردگی شد. از امروز میخوام کمی برای تو زندگی کنم، دستمو میگیری؟
    جز تو پناهی ندارم
    زندگیمو به خودت گره بزن ، یه گره کور که باز نشه
    خدایا تنها امیدمی ، ولم نکنیاااا، جز تو پناهی ندارم
    نگران فردا نیستم، میدونم که تو زودتر از من اونجایی

    خدایا تکیه گاهم باش ، نذار زمین بخورم
    الهی هواتو کردم ، هوامو داری؟؟؟

    آهای شماها!!!!! دلخوش عشق شما نیستم. معشوقه من اون بالایست ، خدایا عاشقتم !!!
    خدایا نمی دونم چمه و چی میخوام، فقط میخوام باشی. وقتی تو پشت گرمیم باشی ، مهم نیست دیگه کیا جلوم وایمیستن
    خدایا خودتو عشق است @};-@};-@};-@};-@};-@};-
     
    OnlineBoy، m naizar، * asal * و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. تو که حرف نداری رفیق ...
    چی بگم آخه ...
     
    m naizar، z!ma، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏28/12/15
    ارسال ها:
    363
    تشکر شده:
    1,885
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    گردشگری
    خداجون بین خودمون بمونه کسی نفهمه ممکنه بعضی ها
    حسودی کنند و بیان بین منو تورو شکراب کنند .
    خداجون میدونی عاشقتم ؟ میدونی از خودم بیشتر دوست دارم ؟
    میمیرم برات و فقط تو از دل من خبر داری .
     
    Boghz، hoda.، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/16
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    1,926
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    خدایا!
    شاد کن دلی را که گرفته و دلتنگ است
    بی نیاز کن کسی را که به درگاهت نیازمند است
    امیدوار کن کسی را که ناامید به آستانت آمده
    بگیر دستانی که اکنون بسوی تو بلند است
    مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا می زند
    حامی آن دلی باش که تنها شده است
    با دستهای مهربانت ، با تمام قدرت و عظمت و تواناییت
    ببار رحمتت را بر بندگانت ...

    آمین اى مهربان ترين ...:x
     
    " مارال "، hoda.، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏7/12/15
    ارسال ها:
    445
    تشکر شده:
    2,668
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]



    خداوندا! به دلهاي شكسته


    به تنهايان در غربت نشسته


    به آن عشقي كه از نام تو خيزد

    بدان خوني كه در راه تو ريزد


    به مسكينان از هستي رميده

    به غمگينان خواب از سر پريده


    به مرداني كه در سختي خموشند

    براي زندگي جان مي فروشند


    همه كاشانه شان خالي از قوت است

    سخنهاشان نگاهي در سكوت است


    به طفلاني كه نان آور ندارند ـ

    سر حسرت ببالين ميگذارند


    به آن « درمانده زن » كز فقر جانكاه ـ

    نهد فرزند خود را بر سر راه


    بآن كودك كه ناكام است كامش

    ز پا ميافكند بوي طعامش


    به آن جمعي كه از سرما بجانند

    ز « آه » جمع، « گرمي » ميستانند


    به آن بيكس كه با جان در نبرد است

    غذايش اشك گرم و آه سرد است


    به آن بي مادر از ضعف خفته ـ

    سخن از مهر مادر ناشنفته


    به آن دختر كه ناديدي گناهش

    عبادت خفته در شرم نگاهش


    به آن چشمي كه از غم گريه خيز است

    به بيماري كه با جان در ستيز است



    به داماني كه از هر عيب پاك است

    به هر كس از گناهان شرمناك است ـ


    دلم را از گناهان ايمني بخش

    به نور معرفت ها روشني بخش
     
    " مارال "، سایه، Boghz و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.