چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ که شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز نه نقل از سایت بیتوته
خدارا در کدام پیچ گم کرده ای ؟ توایا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو ایا با شقایق بوده ای گاهی؟ نشستی پای اشک/شمع گریان/تا سحر یک شب؟ تو ایا قاصد ک های رها را دیده ای هرگز که از نبود/شاد پیغامی میان کوچه هاسرگشته میچرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی/عطر خود تقدیم باغی میکند چیزی نمی خواهد وچشمان تو ایاسورهای از این کتاب هستی زیبا تلاوت کرده /با تدبیر؟ تو از خورشید پرسیدی /چرا بیمنت بامهر میتابد؟ تورمز عاشقی از بال پروانه میان شعله های شمع پرسیدی؟ توایادرشبی با کرم شب تابی سخن گفتی؟ ازاو پرسیده ای راز هدایت/در شبی تاریک توایا /یا کریمی دیده ای در اشیان/ بی عشق بنشیند تو ماه اسمان را دیده ای رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بربتاباند تو ایا دیدهای برگی برنجد از حضور خاربنشسته کنار قامت یک گل ابی؟ وگلبرگ گلی/عطر خودش/پنهان کند/از ساخت باغی؟ تو ایا خوانده ای با بلبلان /اواز ازادی؟ تو ایا هیچ میدانی اگر عاشق نباشی مرده ای در خویش نمیدانی که گاهی شانه ای/دستی/کلامی/ را نمییابی ولیکن سینه ات لبریز از عشق است...... تو پرسیدی شبی/احوال ماه وخوشه زیبای پروین را جواب چشمک یک از هزاران اختر اسمان راداده ای ایا؟ ببینم با محبت /مهر زیبایی/تو ایا جمله میسازی؟ نفهمیدی چرا دل بست/فال/فال گیری میشوی با ذوق که فردا میرسد پیغام شادی یک نفر با اسب میایدو گنجی هم تورا خوشبخت خواهد کرد تو نفهمیدی چرا همسایه ات دیگر نمی خندد چرا گلدان پشت پنجره خشکیده از بی ابی احساس نفهمیدی چرا ایینه هم اخم نشسته بر جبین مردمان را بر نمی تابد؟ نپرسیدی خدارا در کدامین پیچ ره گم کرده ای ایا؟ جوابم را نمیخواهم تو پاسخ داده ای ای ایینه ی دیوار زخود پرسیده ام در تو که عاشق بوده ام ایا؟ جوابش را تو هم البته میدانی سکوت مانده برلب را تو هم ای من به گوش بسته میخوانی
الهي... دردهايي هست كه نمي توان گفت و گفتني هايي هست كه هيچ قلبي محرم آن نيست! الهي... اشك هايي هست كه با هيچ دوستي نمي توان ريخت و زخم هايي هست كه هيچ مرحمي آنرا التيام نمي بخشد.... و تنهايي هايي هست كه هيچ جمعي آنرا پر نمي كند! الهي... پرسش هايي هست كه جز تو كسي قادر به پاسخ دادنش نيست؛ درهايي هست كه جز تو كسي آنرا نمي گشايدو قصد هايي هست كه جز به توفيق تو ميسر نمي شود! الهي... تلاش هايي هست كه جز به مدد تو ثمر نمي بخشد؛ تغييراتي هست كه جز به تقدير تو ممكن نيست و دعاهايي هست كه جز به آمين تو اجابت نمي شود! الهي... قدم هاي گمشده اي دارم كه تنها هدايتگرش تويي و به آزمون هايي دچارم كه اگر دستم نگيري و مرا به آنها محك بزني، شرمنده خواهم شد. الهي... با اين همه باكي نيست زيرا من همچو تويي دارم! تويي كه همانندي نداري رحمتت را هيچ مرزي نيست... اي تو خالق دعا و مالك " آمين"...
دلم کـــــــــــمی خدا میخواد… کمی سکـــــــــــوت… کمی دل بریدن میخواد… کمی اشک… کمی بهت… کمی آغوش آسمانی کمی دور شدن از این آدمها…! کمی رسیدن به خدا…
خدایا چون گل ما را سرشتی وثیقت نامهای بر ما نوشتی چو ما با ضعف خود دربند آنیم که بگزاریم خدمت تا توانیم تو با چندان عنایتها که داری ضعیفان را کجا ضایع گذاری بدین امیدهای شاخ در شاخ کرمهای تو ما را کرد گستاخ و گرنه ما کدامین خاک باشیم که از دیوار تو رنگی تراشیم بیامرز از عطای خویش ما را کرامت کن لقای خویش ما را من آن خاکم که مغزم دانه تست بدین شمعی دلم پروانه تست توئی کاول ز خاکم آفریدی به فضلم زافرینش بر گزیدی چو روی افروختی چشمم برافروز چو نعمت دادیم شکرم در آموز نظامی
خدایا از تو درخواست میکنم بآن رحمت بىانتهایت که همه موجودات را فراگرفته است و بتوانایى بىحدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است و همه اشیاء خاضع و مطیع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذلیل و زبون است و به مقام جبروت و بزرگیت که همه قدرتها برابر او مغلوب است و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است و به سلطنت و پادشاهیت که بر تمام قواى عالم برترى دارد و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است و به علم ازلیت که بر تمام موجودات محیط است و به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است اى نور حقیقى و اى منزه از توصیف اى پیش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسین خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مىدرد خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مىکند خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مىبندد خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مىشود خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مىفرستد خدایا هر گناهى که مرتکب شدهام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش اى خدا من به یاد تو بسوى تو تقرب میجویم و تو را سوى تو شفیع مىآورم و از درگاه جود و کرمت مسئلت مىکنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک سازى و شکر و سپاست را به من بیاموزى و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنى "فرازهایی از دعای کمیل"
ای خدا….! ای عاشقانه ی دل من… گفتی ؛ فاصله ات با من یک نفس است… گفتی ؛ تو از اهل زمین جدا شو… من سکوتت را معنا میکنم… گفتی ؛ دغدغه هایت مال من ، من عشقت را شاعری میکنم… هان…!! ای آرامش مطلق… دلم تو را میخواهد ، همین کنار ، نزدیک نزدیک ، بی ترس فرداها… دلم میخواهد تنها تو را نفس بکشد… دلم تویی را میخواهد که مصفایش کنی… من ؛ هنوز شبیه خودم هستم پس:به حرمت تمام عاشقانه ها… حال دلم را خوب کن …حواست را پرت آرزوهایم کن… دیر که جواب میدهی نگران میشوم ، نگران بی خودی های زندگی… ای گرمترین مأمن… مرا چنان در آغوش بگیر که حتی لحظه ها هم جرات گذشتن نکنند…
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟! معشوق همینجاست بیایید بیایید معشوق تو همخانه و دیوار به دیوار در بادیه سرگردان از بهر چرایید؟! ... ..خدا=خود
الیس الله بکاف عبده ؟! ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما ... به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود. یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود، گمگشتگان را راه می شود، در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود، محتاجان به عشق را عشق می شود. خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند، در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ "آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟"
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ...برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! پروردگارت ... با عشق !