1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن های خواندنی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. تو یک انسانی...

    زیبا باش!
    لباس خوب بپوش!
    ورزش کن!
    مواظب هیکل و اندامت باش!
    هر سنی که داری خوب و زیبا بگرد!
    همیشه بوی عطر بده!
    مطالعه کن و آگاهی‌تو بالا ببر.
    خودت را به صرف قهوه ای یا چایی در يک خلوت دنج ميهمان کن!
    برای خودت گاهی هديه‌ای بخر!
    وقتی به خودت و روحت احترام میگذاری احساس سربلندی میکنى؛

    آنوقت ديگر از تنهایی به ديگران پناه نمیبری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی.

    يادت باشد:
    «برای انسان عزت نفس غوغا ميکند.»

    وین دایر
     
    para3to، .AffectioN. و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آب جوش رو ميريزم روي چای خشك داخل قوری، عطر چای لاهيجان مشاممو پر ميكنه ، دلم پرميكشه برای شمالــ .. كوه، استخر ، بوی خوب كلوچه كه توی خيابونا موج ميزنه...
    اين منم توی قاب يه روز معمولی ، چای شباهنگام و حرف و صحبت با "او" كه امروز رو چطور گذرونديم
    همين برای من اوج خوشبختيهــ
    برای شاد بودن ،برای عاشق زندگی بودن لازم نيست تصور كنيم بايد كار شاقی انجام بديم ، كافيه از تمام لحظاتمون لذت ببريم حتی اگر بهونه ی لذت بردنمون اونقدر ناچيز باشه كه به چشم كسی نياد ، مهم اينه كه ياد بگيريم در لحظه شاد باشيم و شكرگزار ، شكرگزار ناچيزترينها مثل همين دو فنجان چای ...
     
    اشک قلم، NadyA، Soren. و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Game Developer کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/10
    ارسال ها:
    23,929
    تشکر شده:
    6,162
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    برنامه نویس بازی های کامپیوتری و موبایل
    این نوشته هایی که اینجا هست هیچ کدوم به نظر الکی نمیرسن که ! ! !

    با توجه به این نوشته ها الان این چیزی که من نوشتم الکیه :\
     
    *AliReza* از این پست تشکر کرده است.
  4. اگه شمام مثل من معتقدین، زوتوپیا قشنگترین انیمیشنِ کل دوران‌هاست بهتون تبریکــ میگم
    و اگه نمی‌دونین چرا جودی_هاپس یکی از شخصیت‌های تاثیر‌گذارِ زندگیِ منه باید بگم که در طول فیلم مدام داره نشون می‌ده که چقدر به خرگوش بودنِ خودش احترام گذاشته و پذیرفته که می‌شه خرگوش موند و کارهای‌ خیلی بزرگ انجام داد و از شکارچیا نترسید!
    اگه هزار بار دیگه هم زوتوپیا رو ببینم، هر دفعه یه چیز جدید کشف می‌کنم..
     
    اشک قلم، NadyA، طناز* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تا قبل از هفت سالگی
    یک دختربچه تخس و حرف گوش نکن بودم
    با موهای بلندِ خرگوشیِ تابه تا
    که دلخوشی هرروزه اش بالا رفتن از درختان بادام باغ ته کوچه بود
    بهار که میشد مثل کلاغ های دزد از درخت بالا میرفتم و از ترس آمدن نگهبان باغ با ولعی سیری ناپذیر چاقاله های تازه درآمده و کوچک را میبلعیدم

    بالا رفتن ازدرخت همیشه برایم آسان بود
    اما پایین آمدن ..نه..
    و هربار موقع پایین آمدن حتما چند خراش روی دست و پایم و درنهایت چند کبودی کوچک روی ساق پایم مزد دزدی آن شبم می شد.

    جز قیافه و موهایم هیچ خصلتی در من دخترانه نبود.
    مادرم دعوایم میکرد که دامن بپوش مرتب باش ولی من دوست داشتم شلوارک بپوشم چون میتوانستم راحتتر بدوم و موقع بالا رفتن از درخت دامن دست و پایم را میبست

    میگفت اینقدر که توی آفتاب میروی سیاه میشوی و آنقدر که دست و پایت را کبود میکنی هیچ کس حاضر نمیشود یک دختر سیاه با پاهای کبود را به همسری بگیرد
    اما من زیر آفتاب احساس سرزندگی میکردم و کبودی پاهایم و نیامدن کسی اصلا برایم مهم نبود.

    زندگی برای من بود تا اینکه یکباره انگار طوفان شد
    انگار انجماد عصر یخبندان زندگیم را دربرگرفت
    و روحم منجمد از سرمای پیرامونم
    جسمم را آنقدر وحشیانه در پنجه های نفرت و خشم مچاله کرد

    که تبدیل به گوشه گیرترین دختر فامیل شدم
    با موهای بلند و دم اسبی

    و قیافه دخترانه ای که هیچ کسِ هیچ کس دوستش نداشت

    انگار که دزدی آمده باشد
    و بجای آن دختر واقعی عروسکی گذاشته باشد
    که فقط شبیه او بود
    قدری شبیه او
    شبیه آن شادیِ سرزنده و بی قرار و جستجوگر
    که تمام زندگی زیر پایش
    و تمام خوشی در مشتش بود

    ولی در سیاهی و ابتذال این زندگی
    زنده نماند
    و زندگی نکرد.



    من عروسکی شدم
    با نخ های آویزان از دست و پایم

    با لبخندی همیشگی که از خط رو به بالای چاقوی برنده ای در گوشه های دهانم بود

    دلقکی تنها

    سایه ای مشوش
    از یک باغ تنها و آفتابِ لابه لای برگهایش
     
    Mastaneh، نگآر و (حذف کاربر) از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تب که می کند دیگر نمی ترسم.
    دیگر دست وپایم را برای رسیدن دکتر گم نمی کنم.
    یک تشت آب ولرم و کمی نمک و چند دستمال نخی ..
    دیگر تب هایش وحشتناک نیست
    حالا بیشتر از فراموشی اش می ترسم

    نکند مرا فراموش کند
     
    Mastaneh و نگآر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    ﻣﺎﻫﯽ ﻣﻮﻥ ﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻪ ﺗﺎ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﺎﺯ
    ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺁﺏ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺑﮕﻪ ...
    ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺁﮐﻮﺍﺭﯾﻮﻡ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ
    ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪﻥ .. ﺩﻟﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ
    ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ، ﺍﻧﻘﺪ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ
    ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ !!...
    ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﺴﺖ ﺑﺬﺍﺭﻣﺶ ﺗﻮﯼ ﺁﮐﻮﺍﺭﯾﻮﻡ
    ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﺪﻩ.. ﯾﻌﻨﯽ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ
    ﺷﺪﻩ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺯﺩﻩ
    ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ !!...
    ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ
    ﻣﻮﻧﻪ ... ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ... ﺩﻭﺳﻤﻮﻥ ﺩﺍﺭﻥ ...
    ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﻢ!
    ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ
    ﺭﻭ ﺑﺎ ﺍﻭﻧﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...

    "خسرو شکیبایی"
     
    AftabGardoon، m naizar، Shahab و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مگر نمی گویی که
    هر آدمی یک بار عاشق می شود ؟؟
    پس چرا
    هر صبح که چشم هایت را باز می کنی
    دل می بازم باز ...؟
     
    AftabGardoon، m naizar، Shahab و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    دلزدگی عمیقی نسبت به آدمها پیداکرده ام
    ترجیح میدهم دورم را با حیوان ها پر کنم
    سگ..گربه ..پرنده..
    یا هر جک و جانور دیگری..که اسمش انسان نیست
     
    Anoosh، DaniyaL، نگآر و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/18
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    315
    امتیاز دستاورد:
    63
    جنسیت:
    زن
    به سراغ من اگر می آیید
    نرم و آهسته بیایید
    مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهایی من
    سهراب
     
    n@der و m naizar از این پست تشکر کرده اند.