ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش دلبر تو دایماً بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش عطار
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد حافظ
ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش عطار
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل! با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها سعدی
خواهم که دهم جان به تو، میلِ دلم اینست ترسم که پسندت نشود، مشکلم اینست پروا مکن از قتلِ من امروز که فردا شرطست نگویم به کسی «قاتلم اینست» ایرج میرزا