احساس میکنم دهها نفرم... چون هر شب تکه ای از من میمیرد و هر صبح، یک آدمِ دیگر در من جان میگیرد و به نفس کشیدن ادامه میدهد..
مادرم مدرک پزشکی ندارد؛ ولی دستهایش کاری میکنند که هزار قرص و دوا نمیکند... شماره نظام مهندسی ندارد؛ ولی از منِ ویرانه با حرف هایش یک آدم نو می سازد... نقاش نیست؛ ولی با یک کلام لبخندی روی لبهایم میکشد که هزار نقاش از پسش بر نمی آیند... ندیده ام توی استدیو ضبط صدا وقت بگذراند، ولی آهنگِ صدایش از هر موسیقی گوش نواز تر است... مادرم سر آشپز و رستوران دار نیست؛ ولی عطرِ و طعم غذاهایش هوش از سر میپراند... بهشت را زیر پایش ندیدم، ولی شک ندارم بهشت زیر پایش نیست بهشت نعمتِ وجودش است...
ياد من باش اگه سنگم ،اگه خاكم ،اگه رودم برا تو خاطره گفتم واسه تو خاطره بودم اگه بارون و بيابون منُ گم كرده تو چشماش گاهي وقتا مهربون شو ،گاهي وقتا ياد من باش