پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• از گم شدن همه میترسیم امازیباترین روز زندگیامروزی بود که با تو در میانه جنگلگم شدیم.
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم. تنها برو! دکتر علی شریعتی
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت سلام! نامهای دارم از فاصلهها، چند شب بود که من خواب تو را میدیدم. خواب دیدم که فراری هستی! میگریزی از شهر، پاسبانان همه جا عکس تو را میکوبند. جارچیها همه جا نام تو را میخوانند. در همه کوی و گذر قصهی تبعید تو بود! مردم و تیر و تفنگ، اسبهایی چابک.. متهم: قاتل گلهای سپید، جایزه: یک گل رُز.. و تو میدانی من عاشق گلهای رُزم! دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت؟ مردم شهر چرا در پی تو میگردند؟ نگرانت شدهام، بیجوابم مگـذار..
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• بعد از گرفتن دستهایت... تمام دنیا را لمس خواهم کرد تا عشق به همه سرایت کند...
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست اما نفسم می گیرد درهوایى که نفسهاى تو نیست . . .
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• هـر چـقـدر هـم کـه حـسرت بـخـورم اخـم کنـم آن روز هـا بر نـمیـگردنـد فـرامـوش هم نمیـشوند میـماننـد تا مرا آب کنـنـد آتـش بـزنـنـد
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! پاسخي سخت و درشت و مرا غصه اين هرگز كشت!!!
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• دلتنگی هایم با صدای تپش های قلب تو پایان می یابند من خودم را لحظاتم را با صدای تو كوك كرده ام بیا تا كوكم تمام نشده
پاسخ : •* دلنوشته های دلنشین *• با من كه شكسته ام كمی راه بیا بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا آزرده مشو گناه از من بوده گفتم كه مقصرم تو كوتاه بیا