ذهن مـا باغچه است گــل در آن باید کاشت و نـکاری ،گل من علف هــرز در آن می روید زحـمت کاشتن یک گل ســرخ کمتـر از زحمت برداشتن هـرزگی آن علف است
به جنگ که فکر میکنم زخمی میشوم. به کویر که فکر میکنم تَرَک برمیدارم. به آسمان که فکر میکنم پایین می افتم و هر وقت به جنگل می اندیشم گله ای از گوزن ها از رویم رد میشود. جرأت فکر کردن به تو را ندارم. "دریا" نام عمیقی برای یک معشوقه است و من هیچوقت شنا کردن بلد نبوده ام. بابک_زمانی
سلام خداحافظ ! چیز تازه ای اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود این در گمشده در دیوار حسین پناهی
جا مانده ام از همه قطارهای جهان و این ایستگاه در امتداد کشتارگاه نشسته انگار که خون می چکد از دیوارهایش با درد... و سوزنبانش به تمام زبان های دنیا قفل می زند بر راه ... جا مانده ام انگار...
با تمام قصه های نگفته ات یک شعر گفته ام تماماً سپید... و رنگ زده ام موهایم را به اشتیاق دست هایت ... تماماً سپید... چقدر نسخه برایم نوشته اند این روزها و من هی قرص می خورم تماماً سپید... و خواب می بینم تو را ...تماماً سپید...
ترمز دستیت را بکش دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد ، که تا آخر عمر هم بدوی … چیزهای جدیدی هست که هنوز میتوانی حسرتشان را بخوری ! ✅✅ پس یک جاهایی در زندگی ترمز دستیت را بکش … بایست و زندگی کن
ترسيده اي؟ از كه؟ از جهان؟ من جهانت از گرسنگي؟ من گندمت از بيابان؟ من بارانت از زمان؟ من كودكيت از سرنوشت؟ من هم از سرنوشت مي ترسم...
برای عاشق شدن نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ، برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت !
تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم سکوت و سکوت و سکوت .. انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را .. می دانی ؟ دیر .. دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم .. بگذار هرکه هرچه خواست بگوید ! چه اهمیتی دارد ؟ من در لاک خود راحت ترم .. آن جا می شود آرام و بی دغدغه زندگی کرد ماهی ها نه گریه می کنند .. نه قهر و نه اعتراض ! تنها که می شوند .. قید دریا را می زنند و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقیشان .. برعکس شنا می کنند ...