به شخصيت خود بيشتر از آبرويتان اهميت دهيد ؛ زيرا شخصيت شما جوهر وجود شما و آبرويتان تصورات ديگران نسبت به شماست .
حرف هایم را بشنو و خوب فکر کن ... آیا یکبار شده تلخی ها را کنار و به زندگی طور دیگری بنگریم ؟ یا یکبار کینه ها را از خود دور کنیم و ببخشیم ... ؟ شده جای خستگی ها به یکدیگر لبخند هدیه دهیم ...؟ زندگی مگر حس تکرار نشدنی دوران کودکی نیست وقتی در رویای آن غرق می شویم لبخند بر لبانمان می نشیند...؟ نمی خواهم بگویی دل خوشی داری و می دانم ! شاید اکنون دلت آنقدر از خستگی ها پر شده که جای هیچ چیزی باقی نمانده ... یا آنقدر زخم خوردی و پر از دغدغه هستی که نای لبخند زدن نداری... ولی با این حال آیا تاکنون جای گله و شکایت، به آنانکه برایت عزیز هستند گفتی دوستت دارم؟ یا فریاد زده ای که بدانند چقدر برایت ارزش دارند؟ یا غبار غم از دوش آن ها زدوده ای؟ می دانی وقتی به همدیگر عشق بورزیم و جای گله به هم لبخند هدیه کنیم، خستگی های زندگی دیگر به چشم نمی آید . معجزه مهربانی، گذشت و دوست داشتن را باور داشته باش و بدان زندگی با وجود همه تلخی و سختی ها مثل تمام قصه های خوب پایان خوشی دارد ... فقط این ماییم که رقم می زنیم چگونه به انتهای مسیر برسیم ...
درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین! بی تو بودن، درد دارد! می زند من را زمین می زند بی تو مرا این خاطراتت روز و شب درد پیگیر من است، صعب العلاج یعنی همین! ﻧﻪ کسی ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺳﺖ نه کسی ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ی ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎﻩ ﺑﻴﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻣﺮﮒ ﻣﮕﺮ ﻓﺮقی ﻫﺴﺖ؟ ﻭقتی ﺍﺯ ﻋﺸﻖ نصیبی ﻧﺒﺮی ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻩ...
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال وهوایت –گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافی ست ...
در انتهای هر سفر در آینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ، کجا ندیده ای مرا ؟
ندارمت اما ... دوست داشتنت را عاشقم ... اینڪہ شبها با خیال خامی بخوابم ... صبحها با امید مضحڪی چشم باز ڪنم ... من از این حماقت عاشقانه حض می برم ... از اینڪہ دلم می شڪند ... و دوباره گول می خورد ... از اینڪہ بیمارم ... و درمان نخواهم شد ... من به این ناعلاجی خود معتادم ... و خیال عاقل شدن هم ندارم ... اگر بدانی درد تو چه لذتی دارد ... اگر بدانی دیوانه شدن چه لذتی دارد ... آه اگر میدانستی شاید ... خیلی زودتر رهایم می ڪردی ... ندارمت افسوس ... اما دوستت دارم ... من این دوست داشتن را ... این یادگاری از تو را ... دوست می دارم . ️
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند. پای حرف هایی که می زنند، قول هایی که می دهند، اشتباهاتی که می کنند، احساساتی که بروز می دهند، نگاه هایی که از عمق جان می کنند، ... نوازش هایی که با سرانگشتانشان می کنند، دوستت دارم هایی که می گویند، زندگی هایی که می بخشند، عشق هایی که نثار می کنند. آدم ها باید توی زندگیشان پای انتخاب هایشان بایستند. زندگی مواجهه ی ابدی آدم هاست با انتخاب هایشان.......