لطف پنهانی او در حق من بسیار است گر به ظاهر سخنش نیست، سخن بسیار است فرصت دیدن گل آه که بسیار کمست و آرزوی دل مرغان چمن بسیار است دل من در هــ...
خطی کشید روی تمام سوال ها تعریف ها معادله ها احتمال ها خطی کشید روی تساوی عقل و عشق خطی دگر به قائده ها و مثال ها خطی دگر کشید به قانون خویشتن...
غصه می سوزد مرا ، باران ببار کوجه می خواند تو را، باران ببار ابرها را دانه دانه جمع کن بر زمین دامن گشا، باران ببار خاک اینجا تشنه ی دلتنگی...
حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!
تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلا تمام قرص ها جز تو ضرر دارند
در عشق باید از خودت تا بی نهایت بگذری از خود گذشتم خوب من؛ از تو چگونه بگذرم؟
اگر چه جنگ میان من و تو کشته نداد ولی چه سود که هر شب اسیرتر شده ام دراز دستس کن! سیب سرخ تازه بچین که زیر بار غمت سر به زیر تر شده ام ...
تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی به عشق دختران چشم رنگی هم حسادت کن نیوتن گفت آری، هر عمل عکس العمل دارد تو هم قانون دوم شخص عاشق را رعایت کن
مثل موهای فِرت در زیر باران بهار آه ... می بینی؟ گره خوردست دیگر کارمان کاش می شد زندگی مثل نوار ضبط صوت پیش و پس می رفت با چرخاندن خودکارمان
ای مرغ سحر حسرت بستان که داری این ناله به اندازهی حرمان که داری ای خشک لب بادیه این سوز جگر تاب در آرزوی چشمهی حیوان که داری ای پای طلب اینهمه...
الاهی سینهای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست دلم پر شعله گردان، سینه...
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست یاران همه کردند سفر بودن ما چیست بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند ساکن شدن و راه نپیمودن ما چیست ای چرخ همان گیر که...
ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد حریف ساغر و هم مشرب پیمانه خواهم شد اگر بیند مرا طفلی به این آشفتگی داند که از عشق پری رخسارهای دیوانه...
هرچه بیشتر می گریزم به تو نزدیکتر می شوم هر چه رو برمی گردانم تو را بیشتر می بینم جزیره ای هستم در آب های شیدایی از همه سو به تو محدودم هزار و یک...
تا که از یاد تو خالی می شوم ... ... نخ نما، مانند قالی می شوم ریشه داری در من و با بودنت ... ... مثل گلدان سفالی می شوم شاخه هایم بی تو توفان...
دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو اگر با من رفیقی میروم آمادهی ره شو سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی تو هم از حد درازی ای شب اندوه...
دوشم از آغاز شب جا بر در جانانه بود تا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود دي كه مي آمد ز جولانگاه شوخي مست ناز نرگسش بر گوشه دستار خوش تركانه بود...
ما چون ز دري پاي کشيديم،کشيديم اميد ز هر کس که بريديم، بريديم دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند از گوشه بامي که پريديم، پريديم رم دادن صيِد خود...
ما عاشق هم بودیم حسی که یه عادت نیست از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست اینکه منو از قلبت بی واهمه می گیری اینکه منو می بازی دنبال کسی میری وقتی...
خود رنجم و خود صلح كنم عادتم اين است يك روز تحمل نكنم طاقتم اين است بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو آسوده دلا بين كه ز تو راحتم اين است جايي كه بود...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.