1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار و متن های طنز

شروع موضوع توسط Zarirr ‏19/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    گفته بودم که تو را می خواهم

    آری،آری، به خـدا می خواهــم

    عاشقــم،جرم من این است فـقط

    ذره ای مهر و وفا می خـواهـم

    آن قدَر خوشــگل و خوش اطواری
    که یکی نه ، دو سه تا می خواهم!

    چشــم نامحرم اگــر دید تو را

    چشمش از کاسه جدا می خواهــم

    کاش یــک ذره تـپل تر بــودی

    تا بگویم که چرا می خواهـم؟!

    بنده از جنـس بـشر بـــیزارم

    بلکه یک مرغ دو پا می خواهم!



    [​IMG]
     
    asbesefid از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,264
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    در چشم از خیال تو خواب شکست
    از ماه رخت جلوه مهتاب شکست
    از بس که هراس اورست دیدن تو
    با دیدن عکس زشت تو قاب شکست
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    گفتم بذار يار تو باشم ، جواب نـُچ
    همچون گنه كنار تو باشم ، جواب نـُچ
    يا لااقل بذار به جاليز عشق تو
    هندونه و خيار تو باشم ، جواب نـُچ
    بي معرفت بذار اقلاً كه بعد از اين
    چون ماست در تغار تو باشم ، جواب نـُچ
    يا در شكارگاه دل لا مروتت
    مي خوام من شكار تو باشم ، جواب نـُچ
    آتش اگر گرفت دلت از فراق من
    چون پلۀ فرار تو باشم؟ ، جواب نـُچ
    اي كاشكي تو حامله باشي و صبح و شب
    پيوسته من ويار تو باشم ، جواب نـُچ
    گفتم بذار تا نشوي خسته و ملول
    ماشين جاگوار تو باشم ، جواب نـُچ
    يا بال در بيارم وطياره ات بشم
    يا كوپۀ قطار تو باشم، جواب نـُچ
    پولي بده به صورت قرضي اقـلـّكن
    تا اينكه شرمسار تو باشم ، جواب نـُچ
    خالص ترين مواد تويي ،جون من بذار
    چون اشغري خمار تو باشم ، جواب نـُچ
    حالا كه آب كم شده و جيره بنديه
    مي خوام آبشار تو باشم ، جواب نـُچ
    شخصيّتي براي خودت ، نازنين بذار
    نيروي پاسدار تو باشم ، جواب نـُچ
    گفتم گرسنه اي به گمانم بذار پس
    يك وعدۀ ناهار تو باشم ، جواب نـُچ
    صد سال بعد، وقت سفر كردنت بذار
    چون سنگ بر مزار تو باشم ، جواب نـُچ
    گفتم قبول كن كه از اين لحظه تا ابد
    چون خر به زير بار تو باشم، جواب نـُچ
    حتي اگر خوشي زده زير دلت بذار
    چون برج زهر مار تو باشم، جواب نـُچ
    «جاويد» گفت ختم كلام اي عزيز دل
    دربست من دراختيار تو باشم ، جواب نـُچ

    پس گفتمش بذار برای خوش آمدت
    بنزين درون كار ِ (car) تو باشم ، قبول كرد
    کارتم گرفت و رفت سوی پمپ ناقلا
    سهمیۀ دو ماه مرا هم وصول کرد
     
    asbesefid از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
    کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !

    ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
    خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !

    هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
    غیـــــــر خرج عیـــــد و ... غیــــر از رختِ نو

    "سین" یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
    تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد

    "سین" دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
    تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !

    "سین" سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
    دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ

    "سین" چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
    تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !

    "سین" پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
    تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن !

    آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
    رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !

    گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
    من دو "سین" کم دارم ، ای نیکـو خصال !

    گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
    با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!

    "سین" ششم ، سنگ قبـــری بهر من !
    تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن !

    "سین" هفتم ، سوره ی الحمد خوان ...
    بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان
     
    asbesefid و Shahab از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    محمد عبدالهی (مهرآیین)

    عابری زمزمه میکرد چنان خواهد شد
    بعد ازین جنس دگر باره گران خواهد شد
    قیمت نان لواشی که شده چون کاغذ
    بعد ازین نیز گرانتر زگران خواهد شد
    یا همین شیر که افزوده نشد قیمت او
    گر که آبش شود افزون همان خواهد شد
    ترسم ا َر قیمت درمان برود بالا تر
    برخی ازما سوی دوران کهن خواهد شد
    بشود مشتری دعانویسان یکسر
    پی جادوگر وجن گیر روان خواهد شد
    به هراندازه شود قیمت درمان افزون
    مشتری بهر دعا نیز کلان خواهد شد
    میشود گفت که این جادو وهم جن گیری
    بهر رندان سبب روزی ونان خواهد شد
    نی عوارض بدهد شخص نه از دارایی
    مالیاتی متصور نه بر آن خواهد شد
    نه نیازی به دکان است نه سرقفلی ! چون
    کار درمنزل خود یا دگران خواهد شد
    نرخ ارزاق چوهردم برود بالاتر
    نرخ گوساله وهم مرغ گران خواهد شد
    هرخروسی بکند فیس وافاده زیرا
    تخم ناموس وی البته گران خواهد شد
    قیمت او و زنش هی برود بالاتر
    چشم مردم زگرانی نگران خواهد شد
    باسن خویش گذارد به رف بالاتر
    چون دگر جوجه او نیز گران خواهد شد
    میخورندش بعزا وبعروسی دائم
    زین سبب قیمتش همواره گران خواهد شد
    دختران نیز درین معرکه بازار کنند
    مهر خود سکه ازینرو که گران خواهد شد
    زوج بی تجربتش فکر نکرده اصلا
    گر شود مهریه اجراء چسان خواهد شد !!؟؟
    نی تواند خود وفرزند وشاید نوّه
    قسط این مهریه دادن * سبب آن خواهد شد –
    که جوانان نکنند میل به همسر گیری
    چون کند فکر به مهرش نگران خواهد شد
    به که اوهم زن چینی بستاند زیرا
    بُوَد ارزان _ بشتابید گران خواهد شد
    (مهر) همواره ببیند همه ارزانی ها
    ترسد ازخواب پَرَد چون نگران خواهدشد
     
    آخرین ویرایش: ‏7/9/22
    M @ H @ K، m naizar و f@rid69 از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    راشد انصاری

    گفتم تو همیشه ساده ای ؟ گفت بله

    آهوی کنارجاده ای ؟ گفت بله

    گفتم تو موافقی زن من باشی!

    با سرعت فوقالعاده ای گفت بله

    ***

    در سردی ماه دی لبو می چسبد

    شب ها تشک و تخت و پتو می چسبد

    از بهر تو ای عیال خوش باور لیک!

    چون پیر شدی فقط هوو می چسبد
     
    M @ H @ K، m naizar و f@rid69 از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    0
    محمد عبدالهی (مهرآیین)

    گویندخری بُرد شکایت به سلیمان
    زان آدمیان خوانده ورا احمق ونادان
    گفتا که مگر من چه زیانی برساندم
    برزندگی ومنفعت وسود یک انسان
    گرلقمه کاهی وکمی جو بدهندم
    بارش ببرم یا که سواری دهم آسان
    انجام دهم جمله آن شرح وظایف
    گردیده مقرربمیان خر وانسان
    گرازبشری سربزند فعل حماقت
    نسبت بدهند برمن وگویند خراست آن
    من کی بکنم آن عمل زشت بعمرم
    روحم نشده باخبراز اینهمه خذلان
    برخی زعملها عَرَق شرم ببخشند
    برصورت وپیشانی ما جمله الاغان
    من ضامن نادانی این عده نباشم
    هرگزنکشم بارحماقت ز یک انسان
    ما جمله خران عهد بکردیم به تاکید
    سُم هم بزدیم پای همان برگه پیمان
    تحویل نگیریم دگر بارحماقت
    ازصاحب خود یا زدگر مردم نادان
    ای (مهر) شنیدی توسخنهای خران را
    آگاه بشو تا نکشی منت آنان
     
    M @ H @ K، m naizar و f@rid69 از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    انگار که از دماغ فیل افتاده است
    یا از شکم کروکودیل افتاده است

    اما ورم قوزک پایش گوید
    از روی درخت نارگیل افتاده است
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    او از همه شکوه و شکایت دارد
    از دست خودش فقط رضایت دارد

    در گوشه خانه می‌نشیند تنها
    چون جغد به تک نشینی عادت دارد
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چون کاسب کوچه کار می‌باید داشت
    در بالش خود دلار می‌باید داشت

    تا خوش گذرد چو پادشاهان قدیم
    صد خانه، هزار یار می باید داشت
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.