ای قلم حوصله کن درد زیاد است هنوز شب ِ پُـر دلهـرہ و سرد زیاد است هنوز آفت افتادہ بـه گلها همه پرپر شدہ اند چهـرہ ی غمـزدہ و زرد زیاد است هنوز عشق چون بوۍهوس داد مقدس نشود به جهان آدمِ خونسرد، زیاد است هنوز مرد و نامرد اگر، از نظرِ چهرہ یکی ست درد این است که نامرد زیاد است هنوز گریه بر بغضِ گلو چارہ نکردہ چه کنم؟ دور و بـر. آدمِ دلسرد زیاد است هنوز گرچه در آتش عشق سوخته بی بال و پرم مثل من عاشق شبگرد زیاد است هنوز من همانم که کسۍسنگِ صبورم نشود ای قلم حوصله کن درد زیاد است هنوز #جواد_الماسی
کلام تلخ ولی صادقانه را بپذیر بهانه است؟ چه بهتر! بهانه را بپذیر چو بردهای که امیدش به روز آزادیست صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر پرنده بودن خود را مبر ز یاد، ولی کنون که در قفسی آب و دانه را بپذیر نشاط عشق به رنج وجود میارزید ملالِ این سفرِ جاودانه را بپذیر کسی برای ابد با کسی نمیماند زمانه است رفیقا، زمانه را بپذیر #فاضل نظری
انسان ز زبان خویش دائم به بلاست گرحرف بود صواب، بی وقت خطاست با فکر بگوی و مختصر وقت لزوم حرفت اگر از نقره، سکوتت ز طلاست
تنهایی ام نه تلخ است، نه سرد چایم را می نوشم در سکوتی که بوی دارچین دارد و حال خوب آرام از پنجره می آید می نشیند روبه رویم و چیزی نمی گوید جز لبخند.
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو...
سم..... قسم به پرستشم و دوست دارم قسم به تنها کسی که در دنیا دارم و دوست دارم قسم به آخرین نگاهت و دوست دارم قسم به آخرین امیدت و دوست دارم قسم به آخرین پیامت و دوست دارم قسم به آخرین قرارت که {عاشقتم}