1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    سه
    این تازه نیست
    قدیمی است
    دو نفر
    همه نیستند
    همیشه نیستند
    خویش اند
    و حس و حدسشان برای حادثه نزدیك
    حدس دور دارند
    برادر نیستند
    كه من بودم
    تو نبودی
    یا نمی دانم
    شاید جوان بودم
    شما جوان بودید
    تو پیر بودی
    كبوتران را دانه ندادم
    یك تكه آسمان را خوب حفظ كردیم
    كه وقتی تو نبودی
    بتوانیم از حفظ بخوانیم
    این برای آن روزها كافی بود
     
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    چهار
    زمانی
    با تكه ای نان سیر می شدم
    و با لبخندی
    به خانه می رفتم
    اتوبوس های انبوه از مسافر را
    دوست داشتم
    انتظار نداشتم
    كسی به من در آفتاب
    صدندلی تعارف كند
    در انتظار گل سرخی بودم
     
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    پنج
    من بسیار گریسته ام
    هنگام كه آسمان ابری است
    مرا نیت آن است
    كه از خانه بدون چتر بیرون باشم
    من بسیار زیسته ام
    اما اكنون مراد من است
    كه از این پنجره برای باری
    جهان را آغشته به شكوفه های گیلاس بی هراس
    بی محابا ببینم
     
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    شش
    این كه ما تا سپیده سخن از گل های بنفشه بگوییم
    شب های رفته را بیاد بیآوریم
    آرام و با پچ پچ برای یك دیگر از طعم كهن مرگ بگوییم
    همه ی هفته در خانه را ببندیم
    برای یك دیگر اعتراف كنیم
    كه در جوانی كسی را دوست داشته ایم
    كه اكنون سوار بر درشكه ای مندرس
    در برف مانده است
    نه
    باید دیگر همین امروز
    در چاه آب خیره شد درشكه ی مانده در برف را
    باید فراموش كنیم
    هفته ها راه است تا به درشكه ی مانده در برف برسیم
    ماه ها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم
    گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم
    ما نخواهیم توانست با هم مانده ی عمر را
    در میان كشتزاران برویم
    اما من تنها
    گاهی چنان آغشته از روز می شوم
    كه تك و تنها
    در میان كشتزاران می دوم
    و در آستانه ی زمستان
    سخن از گرما می گویم
    من چندان هم
    برای نشستن در كنار گلهای بنفشه
    بیگانه و پیر نیستم
    هفته ها از آن روزی گذشته است
    كه درشكه ی مندرس در برف مانده بود
    مسافران
    كه از آن راه آمده اند
    می گویند
    برف آب شده است
    هفته ها است
    در آن خانه ای كه صحبت از مرگ می گفتیم
    آن خانه
    در زیر آوار گلهای اقاقیا
    گم شده است
    مرا می بخشید
    كه باز هم
    سخن از
    گلهای بنفشه گفتم
    گاهی تكرار روزهای
    گذشته
    برای من تسلی است
    مرا می بخشید
     
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    هفت
    راستی
    چگونه باید تمام این عقوبت را
    به كسی دیگر نسبت داد
    و خود آرام از این خانه به كوچه رفت
    صدا كرد
    گفت : آیا شما می دانستید
    من اگر سكوت را بشكنم
    جبران لحظه هایی را گفته ام
    كه هیچ یك از شما در آن حضور نداشتید
    اگر همه ی شما حضور داشتید
    تحمل من كم بود
    مجبور بودم
    همه ی شما را فقط با نام كوچكتان
    صدا كنم
     
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    هشت
    شتاب مكن
    كه ابر بر خانه ات ببارد
    و عشق
    در تكه ای نان گم شود
    هرگز نتوان
    آدمی را به خانه آورد
    آدمی در سقوط كلمات
    سقوط می كند
    و هنگام كه از زمین برخیزد
    كلمات نارس را
    به عابران تعارف می كند
    آدمی را توانایی
    عشق نیست
    در عشق می شكند و می میرد
     
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    نه
    حاشا و ابدا
    كه مرا دلگیری
    از آسمان نیست
    این سرشت ابر است كه ببارد
    اگر نبارد
    مرا راستی ادامه ی عمر چگونه است
    ابر نمی بارد
    عمر ادامه دارد
    و مرا غزلی به یاد مانده است
    كه برای تو بخوانم
    ایستاده بودم كه بهار شد
    و غزل را بیاد آوردم
    خواندم
    تو مرده بودی
    حاشا و ابدا
    كه نه تو را بیاد دارم
    غزل را بیاد دارم
    ابیاتش شباهت به قصیده دارد
     
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ده
    از دور حركت می كنیم
    تا به نزدیك تو برسیم
    تو اگر مانده باشی
    تو اگر در خانه باشی
    من فقط به خانه تو آمدم
    تا بگویم
    آواز را شنیدم
    تمام راه
    از تو می خواستم
    مرا باور كنی
    كه ساده هستم
    تو رفته بودی
    اكنون گفتم
    كه تو هستی
    تو اگر نبودی
    نمی دانستم
    كه می توانم
    باران را در غیبت تو
    دوست بدارم
     
  9. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    یازده
    من همیشه با سه واژه زندگی كرده ام
    راه ها رفته ام
    بازی ها كرده ام
    درخت
    پرنده
    ‌آسمان
    من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
    به مادرم می گفتم
    از بازار واژه بخرید
    مگر سبدتان جا ندارد
    می گفت
    با همین سه واژه زندگی كن
    با هم صحبت كنید
    با هم فال بگیرید
    كمداشتن واژه فقر نیست
    من می دانستم كه فقر مدادرنگی نداشتن
    بیشتر از فقر كم واژگی ست
    وقتی با درخت بودم
    پرنده می گفت
    درخت را باید با رنگ سبز نوشت
    تا من آرزوی پرواز كنم
    من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
    تنها مدادی كه داشتم
    و پرنده در زردی
    واژه ی درخت را پاییزی می دید
    و قهر می كرد
    صبح امروز به مادرم گفتم
    برای احمدرضا مداد رنگی بخرید
    مادرم خندید :
    درد شما را واژه دوا میكند
     
  10. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    دوازده
    روزی آمده بودی
    كه من تمام نشانی ها را نوشتم
    با خط بد نوشتم
    و تو تمام خانه ها را گم كردی
    بمن نگفتی
    همسایه ها گفتند
    دیر آمدی
    پنجره بوی رطوبت داشت
    به من نگفتی
    كه بیرون از خانه باران است
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.