1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    دیروز نهالی بودم با آرزوی میوه دادن؛
    امروز ریشه‌ام را سفت چسبیده‌ام،
    تا شاید زنده بمانم.


    ⛅️
     
    Anoosh، jESi، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    رهـا کن
    دلواپسی هایت را،
    سرمست باش،
    با نشاط باش؛
    بگذار هرچی پیش می آید تو را اندوهگین نکند،
    مـاندن در حال بد،
    چیزی جز از دست دادن امروز نیست،
    اگر خودت اجازه ندهی چیزی نمی تواند آزارت دهد.
     
    Anoosh، jESi، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    با تو امروز چقدر آرومم
    توام این حالو کنارم داری
    تو میتونی غمو از شونه ی من
    با تموم خوبیات برداری
     
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    از همین امروز که با هم هستیم
    غصه از زندگی ما میره
    دلم آرومه از امروز دیگه دلشوره ندارم
    سختیارو خیلی ساده با تو پشت سر میذارم
    همه ی دلهره هارو تو با بودنت شکستی خدا پشت هر دومونه از همین امروز که هستی
     
  5. بیا نا اُمید نشیم؛
    شاید دردی که امروز تحمل می‌کنی
    راهِ نجاتِ تو در آینده باشه ...
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    به امیدی که باز آئی ،به راهت عمر سر کردم

    غبارِ رهگذارت، توتیایِ چشمِ تر کردم

    منه پا در بیابانی که نشناسی ره و رسمش

    از این سر گشته جویا شو ،کز آن وادی گذر کردم
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها؟
    زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
    زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
    زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
    زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
    زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
    چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود
    چندین کشش از بهر چه؟ تا دررسی در اولیا
    از بد پشیمان می‌شوی الله گویان می‌شوی
    آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را
    از جرم ترسان می‌شوی وز چاره پرسان می‌شوی
    آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟
    گر چشم تو بربست او چون مهره‌ای در دست او
    گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا
    گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن
    گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
    این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
    یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها
    چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
    کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
    بانگ شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش
    چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
    گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
    فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
    گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان
    گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا
    گر رانده آن منظرم بسته ست از او چشم ترم
    من در جحیم اولی‌ترم جنت نشاید مر مرا
    جنت مرا بی‌روی او هم دوزخست و هم عدو
    من سوختم زین رنگ و بو، کو فر انوار بقا؟
    گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری
    که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا
    گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
    هر جزو من چشمی شود، کی غم خورم من از عمی؟
    ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
    تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را
    اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود
    یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
    چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد
    ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا
    روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
    پس بایزیدش گفت: چه پیشه گزیدی ای دغا
    گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو
    یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا


    مولانا
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    مثل بارانم
    بی‌نیاز از آواز آدمی،
    همین سایه برای من کافی است
    همین سکوت برای من ...
    تمام

    دست از کلمات کشیده
    کنار خودم به خواب می روم،
    و در خواب می‌بینم گاهی
    دارم به دعوت دریا
    دور می‌شوم از درد و از آدمی ...

    محشر است این
    که از هفت دولت دنیا آزادم
    من عین بارانم
    یک وقت‌هایی
    خنکای آرام خداوندم
    یک وقت‌هایی
    عطرِ آهسته‌ی هوا ......

     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    من، روشنای سپیده‌دمان را،
    دوست می‌دارم.
    و آرامش کوهساران را.
    من، شادیِ پیران،
    شجاعتِ جوانان را،
    دوست می‌دارم.

    خوابِ شبانگاهیِ سواحلِ دور دست،
    بیداریِ چراغ‌های دریائی،
    انتظارِ سنگینِ لنگرها،
    کشتی‌های به افق رسیده را،
    دوست می‌دارم.

    من، فریادِ آشفته‌ی دریا،
    غرورِ جان‌های ناشکیبا،
    و قصه‌های ناشنیده را،
    دوست می‌دارم.

    من، سر افراشتن،
    و دوست‌داشتن را،
    دوست می‌دارم.

    وه که چقدر از نومیدی،
    این هزار پای سیاه، بیزارم.
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    خانه ام ابری ست اما
    ابر بارانش گرفته است :
    در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
    من به روی آفتابم
    می برم در ساحت دریا نظاره.