1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏31/10/22
    ارسال ها:
    1,038
    تشکر شده:
    3,479
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

    حوا که لب گشود عسل اختراع شد



    آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

    تا هاله ای به دور زحل اختراع شد



    آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

    نزدیک ظهر بود … غزل اختراع شد



    آدم که سعی کرد کمی منضبط شود

    مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد



    «یک دست جام باده و یک دست زلف یار»

    اینگونه بود ها…! که بغل اختراع شد



    حامد عسکری
     
    fateme11 و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  2. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    نزدیک شو اگر چه نگاهت ممنوع است
    زنجیره‌ی اشاره چنان از هم پاشیده است
    که حلقه‌های نگاه
    در هم قرار نمی‌گیرد.

    دنیا نشانه‌های ما را
    در حول و حوش غفلت خود دیده است و چشم پوشیده است....

    #
    مختاری
     
    asbesefid و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  3. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏16/12/18
    ارسال ها:
    28
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    28
    نگاهی که به فهم « بینش » دچار نشود ، دیناری ارزش ندارد .
    وگرنه قورباغه ها هم خوب نگاه میکنند .
    ولی فقط غور غور میکنند .
     
    آخرین ویرایش: ‏24/2/23
    мσσηღ، asbesefid و M!TRA از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏31/10/22
    ارسال ها:
    1,038
    تشکر شده:
    3,479
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    .......
     
    M!TRA از این پست تشکر کرده است.
  5. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    یکی به ما بگوید
    آیا ما قادریم
    دریای آبی
    و جعبه‌ی مداد رنگیِ
    هفت‌رنگ را
    به خانه ببریم

    و خوش‌بختیِ
    سرنگون در آسمان ابری را
    صید کنیم


    در انتظار جوابِ
    شما هستیم

    که در آفتاب بی‌خیال
    قدم می‌زنید....

    #احمدرضا احمدی
     
    asbesefid از این پست تشکر کرده است.
  6. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏16/12/18
    ارسال ها:
    28
    تشکر شده:
    196
    امتیاز دستاورد:
    28
    سوال غلط است .
    طراح سوال حکما روی دستهایش راه می رود که اینگونه دیده دنیا را
    وگرنه درستش این است :
    یکی به ما بگوید
    آیا ما قادریم
    آسمان ابری
    و جعبۀ مداد رنگی
    هفت رنگ را
    به خانه ببریم
    و خوشبختی
    سرنگون در دریای آبی را
    صید کنیم ؟

    ما نگاهمان از زمین است نه از فضا
    در نگاه زمینی طرحی که بنده ارائه دادم درست است
    طرح ایشان ، نگاه از فضاست .
    در نگاه زمینی ؛ آسمان ، سرنگون در دریاست
    در نگاه فضایی ، دریا ، سرنگون در آسمان
    و صید خوشبختی نیز در دو مقوله ، جدا از هم

    خوشبختی که از آسمان نصیب ما شود
    بدبختی تمام عیاری است که فقط ذهن متوهم برخی انسانها آن را تولید کرده
    و قرنهاست آن را به نام آسمان بر حلق زمینیان کرده اند .
    آسمان ، چیزی ندارد که خوشبختی هم از زیر مجموه هایش باشد .
    و در آسمان کسی نیست که خوشبختی و بدبختی تولید کند .
    اما خوشبختی زمینی ، زمانی حاصل میشود که متوهمین آسمان پرست ،
    دست از سر زمینیان مولد خوشبختی بردارند .
    وگرنه هر چه خوشبختی تولید شود ،
    در دم توسط سیاه چاله های توهم آسمانی بلعیده خواهند شد .

    احتمالا این جناب « احمد رضا احمدی » هم جزو همین دسته هستند
    که روی زمین ، به جای پا ، با دست راه می رود که دنیای حقیقی را وارونه می بیند .
    بله انسان بر هر چیزی قادر است .
    آنکه قادر نیست ، حتی ساده ترینها را ببیند ، کسی هست که روی دست راه می رود .
    و وقتی از سر بیکاری ، فلسفه می بافد ، فلسفۀ معلق می بافد .
    امیدوارم شاعر محترم ، پاسخشان را دریافت فرموده باشند .
     
    мσσηღ و M!TRA از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133
    شاعر: جواد منفرد




    تو در من حل شو و من در تو مثل پیچک و دیوار
    شبیه شعر و آهنگی‌که باهم می‌شود تکرار

    مرا توبه به امر عشق ورزیدن مُصر تر کرد
    که در امثالِ من تاثیر منفی دارد استغفار

    گناهم را به لطف تو بدل کردم به کاری خیر
    نه با از آن حذر کردن، نه با توبه، بلکه با اصرار..

    گرفتم کام از آن عشقی‌که پشت دست‌هایم را
    برای ترک آن سوزانده‌ام هر دفعه با سیگار

    مبادا بشکند طاق دو ابرویت که شک دارم
    کسی را زنده بیرون آورند از زیر این آوار

    تو هر دفعه برایم اخم کردی بی برو برگرد
    جلوی چشم‌هایم مرگ خود را دیده‌ام ای‌ یار..



     
    m naizar، بهرام آتش فراز، M @ H @ K و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,263
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
    تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

    هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
    برود از دل من وز دل من آن نرود

    آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
    که اگر سر برود از دل و از جان نرود

    گر رود از پی خوبان دل من معذور است
    درد دارد چه کنَد کز پِی درمان نرود

    حافظ
     
    fateme11، مرهم و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏13/6/17
    ارسال ها:
    1,326
    تشکر شده:
    15,927
    امتیاز دستاورد:
    120
    جنسیت:
    زن
    سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

    ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

    چو گلدان خالی، لب پنجره

    پُر از خاطرات ترک خورده‌ایم

    اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

    اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

    اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

    اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

    اگر دشنه دشمنان، گردنیم!

    اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم!

    گواهی بخواهید، اینک گواه:

    همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم!

    دلی سربلند و سری سر به زیر

    از این دست عمری به سر برده‌ایم



    قیصر
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133


    شاعر: محمدحسین کلارستاقی



    هر چه زمان گذشت، غمت کهنه‌تر نشد
    شب‌هایِ بی‌حضورِ تو بی‌گریه سر نشد

    قلبم کنارِ تو به جهان فخر می‌فروخت
    رفتی و خوب شد که گدا معتبر نشد

    من هر چه شعر از تو سرودم، نخوانده‌ای
    جز غصه هیچ عایدم از این هنر نشد

    جایِ تو را کسی نگرفته‌ست در دلم
    چیزی حریفِ این خلاء خیره سر نشد..

    نای سخن نمانده و درد مُفصلِ
    این روزها، به جز غزلی مختصر نشد



     
    fateme11، m naizar و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.