1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. بخواب ای محرم رازم، شبت خوش
    تو ای زیبا گل نازم، شبت خوش

    بخواب ای نام جانبخش تو جاری
    به لبهای غزل سازم، شبت خوش

    بخواب ای عشق جاری در وجودم
    دلیل شعر و آوازم، شبت خوش

    بخواب ای اوج آمال دل من
    نگاهت اوج پروازم، شبت خوش

    بخواب ای آنکه با یاد قشنگت
    به قلب غصه می تازم، شبت خوش

    بخواب ای نازنین سینه ی من
    تو ای پایان و آغازم، شبت خوش
     
    n@der از این پست تشکر کرده است.
  2. ❤مـیــدانم براے من نیستی

    ❤️اما دلی ڪه تنـــــگ باشد

    ❤️این حــــرف هارا نمیفهمد..

    ❤️مهربان تر از مــ ـــن دیدے

    ❤️نشــــانم بده...ڪسی ڪہ

    ❤️بارها بســــوزانیش و باز

    ❤️هم با عشــق نگاهت ڪند
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.
  3. دل من سمت شما میل پریدن دارد
    قدمم سمت شما میل رسیدن دارد

    شعر یک گوشه ای از حس قشنگم به شماست
    که قلم در ره تو میل تپیدن دارد

    روز ها میگذر فرصت ما کافی نیست
    حرف از لعل لبت هم که شنیدن دارد

    عادتم این شد هر روز به تو فکر کنم
    نار چشمان تورا وای کشیدن دارد

    اگر ازکوچه ما قصد عبورش کردی
    جامه ها در طلبت شوق دریدن دارد

    مقصدم گم شده بود و سر راهی بودم
    و دلم سمت شما میل پریدن دارد ..
     
    n@der از این پست تشکر کرده است.
  4. سلام ای یار دور از ما نشسته.
    سلام ای بدتر از ما دل شکسته.
    سلام ای آشنا همچون غریبان.
    سلام ای عشق من ای بهتر از جان.
    سلام سالار گلهای بهاری.
    سلام ای برتر از صوت قناری.
    سلام خورشید من در روز سردم.
    سلام ای مرهم و داروی دردم.
    سلام ای با وفا ای با مروت.
    سلام ای ساز و گیتار محبت.
    سلام کردم نگی در یاد ما نیست.
    سلام کردم نگی اهل وفا نیست.
    سلام کردم نگی تو بی وفایی.
    سلام کردم بگم خوب نیست جدایی.
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.
  5. ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدم
    آمدی با جان و دل سر گرم بازارت شدم

    ای همه زیبایی ات در واژه ها جاری شده
    شعربودی،شعرگویان محو دیدارت شدم

    خواستی با حلقه ی گیسو به دار آویزی ام
    اختیاراز دست من رفت و گرفتارت شدم

    دستها را حلقه کردی و نفهمیدم چرا
    باهمه بدعهدی ات ناگه بدهکارت شدم

    نازچشمانت مرا دیوانه خود کرده بود
    وعده یک بوسه دادی و طلبکارت شدم

    بی توشعرم رنگ غم دارد نمی فهمی مگر؟
    از چه من رقصنده ی ساز پر آزارت شدم

    باخم ابروی تو پشتم شکست ای بی وفا
    یک نظر حتی نفهمیدی که تبدارت شدم

    "عندلیبت"بودم و در بوستان پنهان شدی
    با پرو بالی شکسته زار و بیمارت شدم
     
    n@der از این پست تشکر کرده است.
  6. حق من بود که باشى و نگاهم بکنى
    که به هر ثانيه با عشق دعايم بکنى

    حق من بود که از نم نم باران بهشت
    خوشه اى عشق بچينى و صدايم بکنى

    حق من بود بمانى و در اندوه غروب
    سپرم باشى و با عشق تو رامم بکنى

    حق من بود که در منزل تو جاى شوم
    نه که در خلوت کوچه تو سلامم بکنى

    حق من بود که آغوش تو جايم بشود
    نه که در معرکه ى عشق وداعم بکنى

    حق من بود چو آهو تو اسيرم باشى
    نه که با وسوسه اى طعمه ى دامم بکنى

    حق من بود بهار دل من باشى تو
    نه که در فصل خزان بر سر دارم بکنى

    حق من بود تو باشى همه ى دلخوشيم
    تو نماندى که مرا مست و خرابم بکنى
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.
  7. پا به پایت عاشقانه این همه راه آمدم
    غافل اما هم چو یوسف بر لب چاه آمدم

    قالب احساس من را دیدی و به به زدی
    مثل زاغی ساده دل سمت تو روباه آمدم

    عاشقی بودم که با چشمان تو شاعر شده
    چشم خود رابستی و بیراه و همراه آمدم

    آمدم شاید مرا با عشق خود تسکین دهی
    چون گدایی بودم وپیش تومن شاه آمدم

    با من و عشقم همیشه از جدایی دم زدی
    من به یاد عشق پاکم با تو کوتاه آمدم

    راه تو از من جدا شد رفتی و تنها شدم
    تا به خود من آمدم دیدم که گمراه آمدم

    نقطه ی ضعف مرافهمیدی از روز نخست
    من ولی با چشم بازم در کمین گاه آمدم
     
  8. تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت
    دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت

    تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت
    مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت

    تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند
    زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت

    تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم
    تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت

    تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری
    تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت

    تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود
    چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت

    توکه بودی دم هر کوچـــــه چراغان تو بود
    تو که رفتی سر این شهر به ویرانه گرفت

    خوش آن شب ها که بودیم دوش بر دوش تو مست و من خراب وهر دو مدهوش.
    نمک های لبت چشمم بگیرد
    اگر روزی تو را کردم فراموش
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.
  9. گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
    کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟

    شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
    شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

    تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد
    غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟

    گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
    دورباد از خرمن ایمان عاشق آفتی

    روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
    کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

    بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد
    باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

    من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو
    آبررویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌
     
  10. از دلم دور نشو
    ای همه ی زندگیم

    از تو چون دور شود
    این دل من میميرد

    مثل یک چشمه ی خشکیده شوم
    بعدازتو

    باحضور تو دلم
    حال خوشی میگیرد
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.