دوستم داشته باش و هر بار به اسم کوچکم صدا بزن مرا "حواصیل" بخوان پرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...! یا " رضاییه " دریاچه ای که هر روز دلش بیشتر شور میزند ... تک " درخت سپیدار " باغچه ی پدربزرگ آخرین " فشنگ " سرباز خسته از جنگ یا تکه " ابری " سیاه که لک کرده دامان آبی آسمان را ... اسم های زیادی دارم ولی تو بی هیچ نگرانی مرا بارها صدا بزن ! تنهایی شهرت من است و این نام های کوچک ! اصلیت ام را پنهان نمی کند ... "حمید جدیدی"
✍ ببین آرامم آرام تر از نبض یک مرد یادت رفته چه می گفتی؟ جک لندن پول عشق ماجراجویی من اما می دیدم تو ژوکوند بودی تو را باید می ربودند تو را ربودند... بوکوفسکی
خودش آمده بود که بمیرد نه سرانگشتانِ پیر من وُ نه دعای آب، هیچ انتظاری از علاقه به زندگی نبود. هی تو تنفسِ بی، ترانهی ناتمام، تکلمِ آخرین از خلاص! میانِ این همه پنجره که باز است به روی باد پس من چرا، که پیالهی آبم هنوز در دستِ گریه میلرزد؟ خودش آمده بود که پَر ... که پرنده که پنجره باز بود وُ دنیا ... دور. "سید علی صالحی"
نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ئی دل بسته بودم. *** شکوهی در جانم تنوره می کشد گوئی از پاک ترین هوای کوهستان لبالب قدحی در کشیده ام. در فرصت میان ستاره ها شلنگ انداز رقصی میکنم- دیوانه به تماشای من بیا! "احمد شاملو" دفتر: از مجموعه آیدا در آینه / وصل