چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست چه دل است این دل من که ز یک لرزش اشک بر رخ رهگذری یا ز نالیدن مادر به فراق پسری دل من میشکند چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست گریه در خلوت دل ننگ که نیست هر کجا اشک یتیمی رنجور میچکد بر سر مژگان سیاه هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه دل من می شکند چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست گریه در خلوت دل ننگ که نیست حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر که به حسرت کند از شیشه اشک به عروسک نگه گاه به گاه وز دل تنگ کند ناله و آه دل من میشکند چه دل است این دل من؟ دلم از ناله مرغان چمن میشکند ز خیال غم مردم دل من میشکند چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست ... زنده یاد مهدی سهیلی
چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی به چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردم چه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اول که میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزی چه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماند که میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخر به سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزد که امشب در دلم برپاست یک شام غریباني
مرا در آغوشت تا انتهای زیبایی ببر من از همین جا تا ابد تا آخرین لحظه هر جا که بگویی آماده ی سفر هستم..!
یک روز از فکر کردن به تو دست می کشم می روم سراغ کارهای ناتمام شعرهای نگفته نشست و برخاست با سایه ها خیابان گردی های بی سلام. کارهایم که تمام شد من می مانم و یک عالمه وقت من می مانم و تحمل ثانیه های سخت! آن وقت می نشینم و سر فرصت به تو فکر می کنم. "مریم نوابی نژاد"
درختی خشک را مانم به صحرا که عمری سر کند تنهای تنها نه بارانی که آرد برگ و باری نه برقی تا بسوزد هستیش را...