1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    خورشید

    دیگر طلوع نکرد..

    این آخرین اتفاق عجیب رفتنش بود..​
     
    S o H a، *Mitra*، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ

    ﻣﺜﻞ ﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ

    ﺍﻣﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺭﻓﺘﻢ

    ﺑﺎﺭﯾﺪﻡ ...

    @};-
     
    Αli язza، lord of dakness، yasamann و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏28/12/15
    ارسال ها:
    363
    تشکر شده:
    1,885
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    گردشگری
    من صفحه ی ساعت را
    مثل کف دست هایم میشناسم
    هر جایش
    خاطره یک روز دیر کردن های توست..
     
    Αli язza، lord of dakness، yasamann و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    2,516
    تشکر شده:
    16,138
    امتیاز دستاورد:
    121
    صدا کردن نامت ....با صدای بلند...برایم حس نابی بود ...
    کودکانه بود اما ....در خلوت ...وقتی هیچ کس نبود ...نامت را بارها رو بارها تکرار میکردم ... ان روزها با هر بار بردن نامت ....قلبم پر از لذت داشتنت میشد ....
    لبخند میزدم به وسعت تمام احساس های زیبای دنیا ...
    این روزا هم
    نامت
    بر لبانم هست اما
    لبخند نمیزنم .....
     
    Αli язza، lord of dakness، yasamann و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
    که روزی چشمهایم را به دنیایی نمی دادی
    سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
    و میدانم برای من ، امیدی رفته بر بادی
    به خاطر داریم آیا ؟ به خاطر دارمت آری !
    سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی
    اسیرعشق من بودی،زمانی..لحظه ای..روزی
    رهایت کردم و گفتم پرستویم تو آزادی !
    نوشتی: بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری
    کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!!
    سکوتم رانکن باور،خودت هم خوب میدانی
    که دراشعار من چیزی شبیه دادوفریادی
    حقیقت زهر تلخی بود، که آگاهانه نوشیدم
    از این هم تلخ تر باشی، همان فرهاد شیرینی
     
    *Mitra*، Boghz، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. همیشــه قبل هر حـــــرفی برایت شعر می‌خوانم
    قبــــولم کـــــــــــن من آداب زیارت را نمی‌دانم
    نمـی‌دانم چــــــــــــرا این قدر با من مهربانی تو
    نمــی‌دانم کنارت میــــــــــــــزبانم یا که مهمانم
    نگـــاهم روبــــه‌روی تـــــــو بلاتکلیف می‌ماند
    کـــه از لبخنــــــد لبریزم، که از گریه فراوانم
    به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن
    دراین امواج پرشوری که من یک قطره از آنم
    سکـــــــــــوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه
    بـریـز آرامشــــی دیرینـــــه در سینه پریشانم
    تماشــــا می‌شـــــــوی آیه به آیه در قنوت من
    تویـی شـرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
    اگـر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:
    که مــــن یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم
     
    *Mitra*، Boghz، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]






    پشت دریاها شهری ست....​
     
    *Mitra*، وضعیت سفید و OnlineBoy از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم...
     
    Αli язza، yasamann، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    پرنده از قفس نپرید

    زندان

    او را

    به یاد آغوش تو می انداخت...​
     
    m naizar، *Mitra*، OnlineBoy و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/16
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    1,926
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    نان را از من بگیر،اگر می خواهی
    هوا را از من بگیر، اما
    خنده ات را نه .

    گل سرخ را از من بگیر ،
    سوسنی را که می کاری ،
    آبی را که به ناگاه
    در شادی تو سرریز می کند،
    موجی ناگهانی از نقره را
    که در تو می زاید.

    از پس نبردی سخت باز می گردم
    باچشمانی خسته
    که دنیا را دیده است
    بی هیچ دگرگونی ،
    اما خنده ات که رها می شود
    و پروازکنان در آسمان مرا می جوید
    تمامی درهای زندگی را
    به رویم می گشاید .

    عشق من، خنده ی تو
    در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
    و اگر دیدی، به ناگاه
    خون من بر سنگ فرش خیابان جاری است،
    بخند، زیراخنده تو
    برای دستان من
    شمشیری است آخته.

    خنده ی تو ، درپاییز
    در کناره ی دری
    اموج کف آلوده اش را
    باید برافروزد،
    و در بهاران، عشق من
    خنده ات را می خواهم
    چون گلی که در انتظارش بودم
    گل آبی ،گل سرخِ
    کشورم که مرا می خواند

    بخندبر شب بر روز، بر ماه
    بخند بر پیچاپيچِ خیابان های جزیره،
    بر این پسر بچه ی کمرو
    که دوستت دارد
    اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،
    آنگاه که پاهایم می روند
    و باز می گردند
    نان را، هوا را

    روشنی را،بهار را
    از من بگیر
    اما خنده ات را هرگز!
    تا چشم از دنیا نبندم.

    پابلو نرودا
    ترجمه:احمد پوری
     
    yasamann، *Mitra* و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.