1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏28/12/15
    ارسال ها:
    363
    تشکر شده:
    1,885
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    گردشگری
    لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن


    بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

    نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

    نتوانست، بنا کـــرد بــــه توهیـــن کردن

    زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

    عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

    آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

    که نمانده است توانایی نفرین کردن

    "با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

    گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

    "زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

    خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

    وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

    اشتباه است مرا دورتر از ایـــن کردن
     
    saeed 99، *Mitra* و Boghz از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    فکر رسیدن به تو در صفر عاشقی ...

    تنها دلیل چرخش کل دقیقه هاست ...
    !
     
    Αli язza، yasamann، lord of dakness و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/16
    ارسال ها:
    199
    تشکر شده:
    806
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Graphist
    شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
    بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
    می‌خزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان
    نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟
    کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
    شیهه‌ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
    زیر سرنیزه‌ِ تاتار چه حالی داری؟
    دل پولادوشِ شیر شکارانت کو؟
    نعره و عربده‌ی باده گسارانت کو؟
    چهره‌ها درهم و دل‌ها همه بیگانه زهم
    روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
    آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
    روشنای سحَرِ این شب تارانت کو؟
    شفیعی کدکنی
     
    سایه و Boghz از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/16
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    1,926
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
    که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
    دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
    به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
    به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
    چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
    مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
    به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
    برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
    که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
    بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
    چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
    بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
    که علم کند به عالم شهدای کربلا را
    چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
    چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
    متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
    بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
    که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
    به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
    چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
    چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
    چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
    که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
    «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
    به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
    ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

    شهریار
     
    z!ma و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  5. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    اگر از کشته ی خود نام و نشان می پرسی

    عاشقی شیوه ما بود و جنون پیشه ما...
     
    *AliReza*، Αli язza، yasamann و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/6/15
    ارسال ها:
    371
    تشکر شده:
    2,700
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    مدیر کافی نت
    مثل تنگی که برازنده ی ماهی ها نیست
    در دلِ تنگ من امروز برایت جا نیست

    آنقدر که همه ی عمر به یادت بودم
    حسِ تنهایی من مثل خودم تنها نیست

    اینکه من غرقِ تماشای شما باشم هم
    کمتر از غرق شدن در وسطِ دریا نیست

    اینکه در دل پرم از حرف نگفته، انگار
    از پسِ خنده ی مصنوعی من پیدا نیست

    من که مجنون تر از آنم که تصور بکنی
    اخم کردن بخدا، در منش لیلا نیست

    کاشکی کور شوم تا که نبینم چیزی
    عینکت را بزنی هیچ کسی زیبا نیست
     
    Sanazz، m naizar، وضعیت سفید و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/16
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    1,926
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    خیال من به تماشای آسمان بود است
    بدوش ماه و به آغوش کهکشان بود است
    گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست
    که هر ستاره جهان است یا جهان بود است

    اقبال لاهوری
     
    Sanazz، m naizar، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/16
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    1,926
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    فروغ مشت خاک از نوریان افزون شود روزی
    زمین ازکوکب تقدیر او گردون شود روزی
    خیال او که از سیل حوادث پرورش گیرد
    ز گرداب سپهر نیلگون بیرون شود روزی
    یکی در معنی آدم نگر از ما چه می پرسی
    هنوز اندر طبیعت می خلد موزون شود روزی
    چنان موزون شود این پیش پا افتاده مضمونی
    که یزدان را دل از تأثیر او پر خون شود روزی

    اقبال لاهوری
     
    Sanazz، m naizar، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    وقتی درباره تو حرف می زنم

    صورتم را دوست دارم...@};-
     
    Αli язza، yasamann، z!ma و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    خنده های تو

    دل ضربه های فراموش شده ی من است

    مجبور نیستی بخندی

    مجبور نیستی دلم را

    هر بار از جا بکنی

    ببین!

    خنده های تو مرا پرت می کند توی گردباد دوست داشتن...

    من از این گردباد می ترسم

    بی زحمت نخند!

    لبخند هم نزن!

    اصلا چرا زل زده ای به دلهره های من!؟

    خنده های تو بذر شعر است

    تو که شعرهای گره خورده به مرا نمی بینی...

    نمی خوانی...

    نمی دانی...

    لبخند هایت را توی دامنم می ریزی که چه!؟

    هر چه آتش است

    از گور همین شعرهاست!

    من نمی خواهم از نو شاعر شوم!

    بی زحمت نخند!


    "مهدیه لطیفی"
     
    yasamann، کاتیا، *Mitra* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.