1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم؟
    یعنی چه که افتاد به چشم تو نگاهم؟

    چشمان تو دیدم که شدم را هی دریا
    از رؤیت رویت شد اگر عاشق ماهم

    از حسرت حرفی که نشد با تو بگویم
    هر روز در آیینه تو را می کشد آهم

    یک سلسله زیبایی و یک رشته نجابت
    پیدا شده در نقشه چشمان تو با هم

    یا رومی روی تو و یا زنگی زلفت
    یک لحظه سفیدم من و یک لحظه سیاهم

    ابروی تو با غیرت و گیسوی تو گیرا
    آن رانده مرا از در و این داده پناهم

    امشب چقدر خوشه پروین شده روشن
    انگار نظر کرده به چشم تو خدا هم
     
    m naizar، -Silence-، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. آنکس که بداند و بخواهد که بداند
    خود را به بلندای سعادت برساند...

    آنکس که بداند و بداند که بداند
    اسب شرف از گنبد گردون بجهاند ...

    آنکس که بداند و نداند که بداند
    با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند ...

    آنکس که نداند و بداند که نداند
    لنگان خرک خویش به مقصد برساند ...

    آنکس که نداند و بخواهد که بداند
    جان و تن خود را ز جهالت برهاند ...

    آنکس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابدالدهر بماند ...

    آنکس که نداند و نخواهد که بداند
    حیف است چنین جانوری زنده بماند...!
     
    m naizar، -Silence-، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/12/15
    ارسال ها:
    522
    تشکر شده:
    3,579
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    ساحل که تو باشی ؛

    ترسی از صخره ها نیست !

    هزار بار به سویت

    موج برمی دارم

    سرم به سنگ می خورد اما

    دوباره برمی گردم

    دوباره برمی گردم ...
     
    m naizar، -Silence- و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    دریا و

    کوه و

    آسمان را نه!

    جای خالی تو را

    تماشا میکنم​
     
    !Negarin!، -Silence-، وضعیت سفید و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    گاهی ما عکس ها را می سوزانیم...

    و گاهی عکس ها ما را..!
     
    m naizar، -Silence-، hoda. و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]




    چـشـم دوخـتـه ام بـه دوردســت

    مُـــنــتــظـــــــر … !
    .
    .
    .
     
    !Negarin!، -Silence-، وضعیت سفید و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. من خدا را دیده ام باور کنید
    در غروبی دلکش
    زیر سایه
    لب ساحل
    من خدا را دیده ام باور کنید
    در رقص ماهی در آب
    در انعکاس نور خورشید در آب ….
    من خدا را دیده ام بــــــــــــــاور کنید
     
    m naizar، -Silence-، Shahab و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. دلدار به من گفت چرا
    غمگینی...
    در بند کدام دلبر
    شیرینی...

    برجستم و ایینه به
    دستش دادم...
    گفتم که در ایینه که
    را می بینی...؟؟؟
     
    m naizar، وضعیت سفید، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏11/9/15
    ارسال ها:
    140
    تشکر شده:
    1,229
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    تمام ناتمام من با تو تمام میشود.....
     
    وضعیت سفید، z!ma، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    شاعری اكنون سرودی می‌نویسد
    به جای من
    بر روی بیدبن دوردست باد
    پس چرا گل سرخ در دیوار
    برگ‌هایی تازه بر تن می‌كند؟
    پسری اكنون كبوتری به پرواز درآورد
    به جای ما
    سوی بالا، سوی سقف ابر
    پس چرا این برف را جنگل
    گرد لبخند چون اشك می‌ریزد؟
    پرنده‌ای اكنون نامه‌ای با خود می‌برد
    به جای ما
    به آبی سرزمین غزال
    پس چرا صیاد به صحنه پای می‌نهد
    تا تیرهای خود را پرتاب كند؟
    مردی اكنون ماه را می‌شوید
    به جای ما
    و بر بلور رود راه می‌رود
    پس چرا رنگ بر زمین می‌افتد
    و چرا ما چون درختان برهنه تن می‌شویم؟
    عاشقی اكنون به سان سیل معشوق را با خود می‌برد
    به جای من
    سوی گل چشمه‌های پرژرفا
    پس چرا سرو در اینجا ایستاده است
    و دربانی باغ می‌كند؟
    شهسواری اكنون اسب خود را نگه می‌دارد
    به جای من
    و در سایه سندیان می‌آساید
    پس چرا مردگان به سوی ما
    از دیواری و گنجه‌ای بیرون می‌شوند؟
     
    آخرین ویرایش: ‏19/1/16
    m naizar، -Silence-، Shahab و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.