1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    گاهى صبح

    نبودنت، درد مى کند

    و خورشید

    آنقدر بى رحمانه در اتاق مى پاشد

    که جاى خالى ات

    برملا شود

    روى تخت

    من

    موهاى آشفته ام را

    از نوازش هاى دیشب

    شانه مى کنم

    و تو آنقدر عجولانه مى روى

    که چایت

    سرد مى شود.
     
    -Silence-، Shahab، gandomm و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏12/10/15
    ارسال ها:
    231
    تشکر شده:
    1,510
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    اگه اشتباه نکنم به این شعری که نوشتید میگن هایکو !؟ درسته؟

    خورشید شامگاهی آسمان را ترک گفته است
    روشنایی به سیاهی میگراید
    میپنداشتم مردی دلیرم اما
    آستین قبای نازکم از اشک نمناک است
    ...

    "هی تو مارو"
     
    m naizar، سایه، Hadi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    تو نیستی

    اینطرف پنجره

    باران است

    آنطرف

    برف!​
     
    وضعیت سفید، Shahab، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]

    ای کاش !


    نمی‌خندیدی


    و آتش عشق


    هرگز روشن نمی‌شد.


    پیراهن‌مان سوخت


    به شهر که آمدیم


    به عریانی‌مان خندیدند .


    رسول یونان​
     
    وضعیت سفید، Shahab، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏13/8/15
    ارسال ها:
    25
    تشکر شده:
    256
    امتیاز دستاورد:
    53
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Tanhaii
    [​IMG]
     
    وضعیت سفید، m naizar، Adel و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/6/15
    ارسال ها:
    371
    تشکر شده:
    2,700
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    مدیر کافی نت
    شقایق تا تو را دیده، چه! کرده غنچه لب ها را
    چه حرصی می خورم می بینم این فرصت طلب ها را!

    شنیدم آسمان گفتـه شبیه توست خورشیدش
    نمی بایست داد اصلا جواب بی ادب ها را

    تو از یک ماه کامل هم برایم ماه تر هستی
    چه فخری می فروشم من تمام نیمه شب ها را

    شفا بخش است چشمانت، لبت درمانگری حاذق
    ببین بستند دکترهای بیچاره مطب ها را!

    شِکرپاشی نکن با خنده های گاه و بی گاهت
    شکستی ارج و قرب این عسل ها را، رطب ها را

    امید دل، قرار جان، بقای عمر، نور چشم
    درو کردی به تنهایی تمام این لقب ها را...

    سونیا نوری
     
    m naizar، سایه و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]

    به یادت در اسارت گاهِ چشمانم

    ترا من ، قاب خواهم کرد

    وگلدانی....

    که بایادت کنار پنجره

    درشرم دیدارت

    کنار ثانیه هایی، که نبض باورش

    درانتظاری سخت مانده

    کنار پیکر بی جان باورها

    همآغوش گل وسبزه

    همآغوش خدایی که ترا درمن،

    چو قدیسی نشان کرده

    برایت نذر خواهم کرد

    عروس آرزوهایم

    ومن امروز ......

    آن خاتون قصّه

    وآن بی باور فرداوفرداها !

    ژیلا راسخ​
     
    Shahab، m naizar و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    Shahab، m naizar، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    کاش یک لحظه فقط دختر مهتاب شوم....
     
    وضعیت سفید، Shahab، m naizar و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/11/15
    ارسال ها:
    221
    تشکر شده:
    1,185
    امتیاز دستاورد:
    93
    شب بود ، بیابان بود ، زمستان بود ... بوران بود ، سرمای فراوان بود
    یارم در آغوشم هراسان بود ... از سردی افسرده و بی جان بود
    در فکر آن سیمین بر خوشگل ... از فکرو جان خود بودم غافل
    میکوشیدم بهرش از جانو دل ... میبردمش با خود سوی منزل
    گیسویش از بادو باران گشته آشفته ... در هر تار مویش گویی مروارید غلتان سفته
    طی شد راه دشوار ... آخر بر منو یار ... با بوسه ای گرمی به او دادم
    با لبهایی چون قند ... بر رویم زد لبخند ... برده همه رنجو غم از یادم

    ناصر رستگارنژاد
     
    Shahab، *Mitra*، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.