1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. از چشمهای من هیجان را گرفته اید
    این روزها عجب خودتان را گرفته اید

    اردیبهشت نیست که اردی جهنم است
    لبهای سرختان کـــــه دهان را گرفته اید

    به چرت و پرت و فحش و ... ببخشید مدتی ست
    از شعرهام لحن و بیان را گرفته اید

    بانو! جسارت است ببخشید یک سوال
    با اخمتان کجای جهـــــــــان را گرفته اید؟

    بانو ! شما که درس نخواندید ....پس کجا
    کی دکترای زخــــــــــــــــم زبان را گرفته اید

    بانو! جواب نامه ندادید بس نبود؟
    دیگر چـــــــرا کبوترمان را گرفته اید

    بانو ! عجالتا برویم آخــــــــــــــــر غزل
    نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید


    سید مهدی موسوی
     
    Destination، !!!OMID!!!، -Silence- و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    من از عطر آهسته ی هوا می فهمم

    تو باید تازگی ها

    از اینجا گذشته باشی​
     
    MOBINA.AM، Destination، !!!OMID!!! و 10 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]




    مطمئنم گفته بودی: با توام تا روز مرگ


    من فقط شک می کنم، گاهی مبادا مرده ام​
     
    MOBINA.AM، Destination، !!!OMID!!! و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان که مرآن راز توان دیدن و گفتن نتوان!

    که شنیدست نهانی که درآید در چشم؟ یا که دیدست پدیدی که نیاید به زبان

    یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان

    چون بسویم نگری لرزم و با خود گویم که جهانی است پر از راز بسویم نگران

    بسکه در راز جهان خیره فروماند ستم شدم از دیدن همراز جهان سرگردان

    چه جهانی است ؟ جهان نگه؛آنجا که بود از بدو نیک جهان هر چه بجویند نشان

    گه از او داد پدید اید و گاهی بیداد گه از او درد همی خیزد و گاهی درمان

    نگه مادر پر مهر نمودی از این نکه دشمن پر کینه نشانی از آن

    به دَمی خانه‌ی دل گردد از او ویرانه به دمی نیز ز ویرانه کند آبادان

    جان ما هست به کردار، گران دریایی که دل و دیده بر آن دریا باشد دو کران

    دل شود شاد چو چشم افتد بر زیبایی چشم گرید چو دل مرد بود ناشادان

    زان‌که توفان چو به دریا ز کرانی خیزد به کران دگرش نیز بزاید توفان

    باشد اندیشه‌ی ما و نگه ما چون باد بهر انگیختن توفان بر بسته میان

    تن چو کشتی همه بازیچه‌ی این توفان است وندرین بازی تا دامگه مرگ روان

    ای خوش آن‌گاه که توفان شود از مِهر پدید تا به توفان بسپارد سر و جان کشتی‌بان

    هر چه گوید نگهت همره او دان باور هر چه گوید سخنت همسر او دار گمان

    گه نماینده‌ی سستی و زبونی‌ست نگاه گه فرستاده‌ی فر و هنر و تاب و توان

    زود روشن شودت از نگه بره و شیر کاین بود بره‌ی بیچاره و آن شیر ژیان

    نگه بره ترا گوید بشتاب و ببند نگه شیر ترا گوید بگرِیز و نمان!

    نه شگفت ارنگه این‌گونه بود زان‌که بوَد پرتوی تافته از روزنه‌ی کاخ روان

    گر ز مِهر آید چون مِهر بتابد بر دل ور ز کین زاید در دل بخلد چون پیکان

    یاد پر مهر نگاه تو در آن روز نخست نرود از دل من تا نرود از تن جان

    چو شدم شیفته‌ی روی تو‌، از شرم مرا بر لب آوردن آن شیفتگی بود گران

    به گلو در، بفشردی ز سخن، شرم گلو به دهان در‌، بزدی مشت گرانش به دهان

    نا رسیده به زبان، شرم رسیدی به سخن لرزه افتادی هم بر لب و هم بر دندان

    من فرو مانده در اندیشه که نا گاه نگاه جست از گوشه‌ی چشم من و آمد به میان

    در دمی با تو بگفت آنچه مرا بود به دل کرد دشوارترین کار، به زودی آسان

    تو به پاسخ نگهی کردی و در چشم زدن گفتنی گفته شد و بسته شد آن‌گه پیمان

    من برآنم که یکی روز رسد در گیتی که پراکنده شود کاخ سخن را «بنیان»

    به نگاهی همه گویند به هم راز درون واندر آن روز رسد روز سخن را پایان

    به نگه نامه نویسند و بخوانند سرود هم بخندند و بِگِریَند و بر آرند فغان

    بنگارند نشان‌های نگه در دفتر تا نگهنامه چو شهنامه شود جاویدان!

    خواهم آن روز شوم زنده و با چند نگاه چامه در مِهر تو پردازم و سازم دیوان

    ور شگفت آیدت اکنون ز نهان گویی من که چنان کار شگرفی شود آسان به چه سان؟!

    گویم آسان شود ار نیروی شیر‌افکن مِهر تَهمتن‌‌وار‌، در این پهنه براند یکران

    من مگر با تو نگفتم سخن خود به نگاه؟ تو مگر پاسخم از مِهر ندادی چونان؟

    بود آن پرسش و پاسخ همه در پرتو مهر ورنه این راز بماندی به میانه پنهان

    مردمان نیز توانند سخن گفت به چشم گر سپارند ره مهر هَماره همگان

    بِی‌گمان مهر در آینده بگیرد گیتی چیره بر اهرمن خیره سر آید یزدان

    آید آن‌روز و جهان را فتد آن فره به چنگ تیر هستی رسد آن روز خجسته بنشان

    آفریننده بر آساید و با خود گوید: تیر ما هم به نشان خورد زهی سخت کمان

    دکترغلامعلی رعدی آذرخشی
     
    Destination، !!!OMID!!!، -Silence- و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    بیا..

    بیا که پشیمان شوی از این دوری​
     
    MOBINA.AM، Destination، koohestane-sard و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    سلام : خوشه ی تاک به هم فشرده ی من

    شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من

    مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم

    که سروها همه بودند کشته مرده ی من

    همان درخت تناور همان که مورچه ها

    شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من

    تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم

    چه کرد با رفقای سیاه چرده ی من ....

    ببین به ریش من دل شکسته می خندند

    مترسکان سیه روز دل سپرده ی من

    اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا

    به دستگیری جالیز آب برده ی من

    به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت

    غمت مباد رفیق تبر نخورده ی من !

    سعید بیابانکی ​
     
    m naizar، koohestane-sard، Mah$a و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ

    ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟

    ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ

    ﺩﻟﺘﻨﮓ "ﺗـــﻮ" ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ

    ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ؟

    یک‌بار ﺑﺨﻮﺍﺏ،

    ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ

    ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ...


    [​IMG]
     
    m naizar، koohestane-sard، Mah$a و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بد جور

    ساقه تا شاخه‌ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بد جور


    من کی‌ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم

    یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بد جور


    جنگ‌جویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم

    پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور


    مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را

    بس که حوا هوایی‌اش کرده ، پدرم درد می‌کند بد جور


    هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند

    عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بد جور


    تو فقط صبر می کنی تجویز ، من فقط صبر می کنم یک ریز

    بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بد جور


    بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و یک هوا باران!

    راه دور و درازی آمده ام ، سفرم درد می‌کند بد جور


    مرتضا خدايگان
     
    Destination، !!!OMID!!!، -Silence- و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]




    مُردن فقط اولش سخت است


    اولین نفسی که بالا نمی آید !


    میدانی،


    چهارمین نفسی که بالا نمی آید


    خیلی راحت بالا نمی آید​
     
    MOBINA.AM، Mastaneh، Destination و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    هر زمان فالی گرفتم غم مخور آمد ولی

    این امید واهیِ حافظ مرا بیچاره کرد

    محمد شیخی​
     
    m naizar، koohestane-sard، Mah$a و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.