گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛ دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛ اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!! ... وَ حآل هــَم کِه . . .؛, گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛, زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛, وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛, بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!, گآهی دِلگــیری. . . ؛, شآیــَد اَز خودَت . . .؛, شآیــَد . . !!!
پرنـــده در صدای خوشش رنج و درد و ماتـــم نیست پرنده اهلِ شِکــوه و اهلِ گلایه و غــم نیست خوش به حالِ هوایش و خوش به حالِ دلش و خوش به حال پرنـــده که مثلِ آدم نیست
زندگیست دیگر! همیشه که همه رنگهایش جور نیست، همه سازهایش کوک نیست! باید یاد گرفت با هر سازش رقصید، حتی با ناکوک ترین ناکوکش... اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن! حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد... به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند، به این سالها که به سرعت برق می گذرند....
هی رفیق . . . زیادى خوبى نکن !!! انسان است، فراموشکار است !!! از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند !!! پشت مى کند به تو ، به گذشته اش !!!حتی روزى میرسد که به تو میگوید: شما...؟
سردم شده است و از درون می سوزم حالا شده کار هر شب و هر روزم تو شعر مرا بپوش سرما نخوری من دکمه ی این قافیه را می دوزم
چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنند آدمــــهــــــــا ... بی آنــــــــکه بداننـــــــد در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا تمــــــــام دنیـــــــــای کَســـــــــی شـده انــــــــد ......
شتاب مكن كه ابر بر خانهات ببارد و عشق در تكهای نان گم شود هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد آدمی در سقوط كلمات سقوط میكند .. و هنگامی كه از زمین برخیزد كلمات نارس را به عابران تعارف میكند آدمی را توانایی عشق نیست در عشق میشكند و میمیرد .. { احمدرضا احمدی }