تا دل نشود عاشق دیوانه نمی گردد تا نگذرد از تن جان جانانه نمی گردد گریان نشود چشمی تا آنکه نسوزد دل بیهوده به گردِ شمع پروانه نمی گردد مولانا
شب نیست کم ز هجر تو صد غم نمی رسد اشکم بچار گوش عالم نمی رسد اندر تو کی رسم؟ که نسیم سحرگهی در گرد آن کلال پر خم نمی رسد کمالالدین اسماعیل (خلاق المعانی)
منم که بی تو نفس میکشم زهی خجلت مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه حافظ
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد خواجه شمسالدین محمد شیرازی
ویرایش شد عزیز دلا دایم گدای کوی او باش به حکم آن که دولت جاودان به جوانا سر متاب از پند پیران که رای پیر از بخت جوان به حافظ