ناودانها، چشمک خط دار ماشین های مست خط کشی، باران آهنگین، خیابان شلوغ... او نمی فهمد، نمی فهمد فقط رد می شود با همان انگیزه ی دیرین... خیابان شلوغ نجمه زارع
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی
ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل غلام تست هزار آفتاب و چشم و چراغ ز پرتو تو ظلالست جانها ای دل مولوی
لطیفتر ز قمر گشت چهره زردم فراختر ز فلک گشت سینه تنگم دکان جمله طبیبان خراب خواهم کرد که من سعادت بیمار و داروی دردم مولانا