دانم که دلم به مهر تو خرسندست اندازه مهر تو ندانم چندست رخسار تو دلگشا و لب دلبندست گفتار خوش تو روح را پیوندست ابوالحسن علی فرخی سیستانی (قرن۵ ه ق)
دل زنده هرگز نگردد هلاک تن زنده دل گر بمیرد چه باک؟ تنی زنده دل، خفته در زیر گل به از عالمی زندهٔ مرده دل سعدی
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح داغ دل بود، به امید دوا باز آمد چشم من در ره این قافله راه بماند تا به گوش دلم آواز درا باز آمد خواجه شمسالدین محمد شیرازی
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را باری به چشم احسان در حال ما نظر کن کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را سعدی