1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,057
    تشکر شده:
    84,742
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    و صدای پای تابستان که در همهمه‌ی جنگ گم شد...

    "خرم جهانی ست اگر بگذارند!"
     
    f@rid69 و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند ...
    نه هیچ چیز...

    نه من سهراب نیستم.

    من تنها دوست دارم سوار بر قایق سهراب
    دورشوم از این شهرو

    پیدا کنم خانه دوست را

    من می خواهم

    با فریدون از همان کوچۀ قدیمی

    گذر کنم
    و فریاد کنم

    ای برادر جان تفنگت را زمین بگذار...

    بگذار با آن زن تنها
    در آستانۀ این سرما

    فروغ را کنار بنشینم گرم

    و از اتاق پر از مهرش،
    فریاد بزنم
    که آفتاب می شود نگاه کن...

    دیگر این پرنده مردنی نیست

    پرواز را به قلبت بسپار.

    من می خواهم

    گذر کنم این زمستان را با گرمی دست اخوان

    که هیچش نیاورد به اکراه دست از بغل بیرون


    که سرما سخت سوزان است...

    و فریاد کنم بامداد را

    که روزگار غریبی است نازنین آری...

    سر، بردار، که پریان

    گذشتند از این غم نان،

    بنگر که اینک به جرم نفس
    باز هم

    خوردند مهر قفس...

    کجاست نادر، آن نادر مرد روزگار

    می خواهمش بگویم

    آن خون و خاکستری را که در غربت
    قلم زدی ز خون دل

    من در دیار خود،
    با تمام وجودم،از این تن زدگانِ از تن

    تا مغز استخوانم

    چشیدم تن تن تن...

    دوست دارم

    دستهای سیمین را

    آن شیرزن شیرین را

    سجاده بگیرم سر

    و فریاد را از گلوی سبز لاله های خویش،

    بخوانم

    دوباره می سازمت وطن

    اگر چه با خشت جان خویش...

    *میان این همه غوغا

    دستان تو امیدی را لمس می کرد

    که می برد سوز یأس دستانم
    ...

    م.اشکیار
     
    M @ H @ K و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,264
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
    طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان

    رفته بودم ز آتش امید در دل شعله‌ها
    آمدم دل گرم از سوز تمنا همچنان

    وحشی بافقی
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏16/12/17
    ارسال ها:
    76
    تشکر شده:
    87
    امتیاز دستاورد:
    28
    جنسیت:
    زن
    میسوزم و میسازم (متاسفانه چاره ندارم)
     
    f@rid69 و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    می خندید، وقتی هیچ مایه ی خنده ای وجود
    نداشت. می رقصید، وقتی هیچ موسیقی ای
    شنیده نمی شد .✨️
     
    M @ H @ K و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,264
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

    دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,057
    تشکر شده:
    84,742
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    یــک تــار مــوی او بــه دو عــالـم نـمـیـدهـنـد
    بـا عـشـقـش ایـن مـعـامـلـه گفتیم و سرگرفت