1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
    که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

     
    AftabGardoon، Anoosh و کوکی♥❄ از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
    چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا

    اگرم زار کشی می‌کش و بیزار مشو
    زاریم بین و ازین بیش میازار مرا


     
    AftabGardoon، Anoosh و کوکی♥❄ از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
    باز هم پنجره‌ای در دل سیمانی ماست
    :d
     
    BISEl، AftabGardoon، Anoosh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
    لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش

    دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
    بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

    بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید
    گر چه خون می‌چکد از شیوه چشم سیهش

    چارده ساله بتی چابک شیرین دارم
    که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش
     
    BISEl، AftabGardoon و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    بـه پنـدار تــــو:
    جهانم زيباست!
    جامه ام ديباست!
    ديــــــده ام بيناست!
    زيـانـــم گـــــــــوياست!
    قفســــم طلاســـــــــــت!
    به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
     
    BISEl و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  6. ღ مدیر"سابق" بخش عکاسیღ مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏14/6/15
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    19,182
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    designer / photographer
    تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید
    دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
     
    m naizar، Anoosh و AftabGardoon از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/17
    ارسال ها:
    5,320
    تشکر شده:
    42,648
    امتیاز دستاورد:
    113
    حال من حال اون عادم زخمی عه
    که خودش میدونه زخمش چقد کاریه!
    ولی جایی نمیره....
    خوش نشسته بمیره= )
     
    m naizar، Anoosh و ~!Ala!~ از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد

    حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم


    آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

    خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

    خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

    دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

    سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

    عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

    عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

    بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

    در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

    بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

    نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

    بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

    درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

    من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

    قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

    من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن

    من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش

    من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

    روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

    آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!

    وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

    از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

    خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

    اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد

    آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان

    کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام

    عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

    گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود

    هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

    هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

    هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت

    چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست

    گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

    حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:

    " ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
     
    AftabGardoon و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد

    حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
     
    AftabGardoon از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/12/15
    ارسال ها:
    522
    تشکر شده:
    3,579
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حال خــــــراب حـــضرت پاییز،
    مال من
    شأن نزول ســـــوره ی باران،
    به نام تـــــو
    تنها نه من به مــــهر تو،
    آذر به جان شدم
    دلتنگــــــــی دقایـــــق آبان
    به نام تــــــو...
     
    m naizar، AftabGardoon و ~!Ala!~ از این ارسال تشکر کرده اند.