من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم هميشه در گريز و در گذارم نمی مانم به يکجا بی قرارم سفر يعنی من و گستاخی من هميشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحل و ناديده ديدن به پرسش های بی پاسخ رسيدن من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست در انتظار من نیست صدای زنده بودن در خروشم به ساحل چون می یایم خموشم به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای مرگ هم در خانه جا نیست اگر خاموش بشینم روا نیست دل از دریا بریدن کار ما نیست
منمو یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام منمو یه قلمو ورقو دستای پشته پرده منم اون پسرک خام پسر نا خلف بابام واسمم مهم نیست امروز جمعس یا سه شنبه گور بابای غم ، من میرسم به چیزی که لایقم شاید توی زندگیمم له شدم ولی تموم میشه با خنده...
... هر بار به اسم کوچکم صدا بزن مرا" حواصیل " بخوان پرنده ای که بارها از کوچ باز مانده ... یا " رضاییه " در یاچه ای که هر روز دلش بیشتر شور میزند ... تک " درخت سپیدار " باغچه ی پدر بزرگ آخرین " فشنگ " سرباز خسته از جنگ یا تکه " ابری" سیاه که لک کرده دامان آبی آسمان را ... اسم های زیادی دارم ولی تو بی هیچ نگرانی مرا بارها صدا بزن! تنهایی شهرت من است و این نام های کوچک اصلیتم را پنهان نمی کند ...
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان من است مولوی
امشَب دلم آرزوی تُو دارد نجوا کنان و بی آرام خوش با خُدایش مینالد و گفت و گوی تُو دارد.... "اخوان ثالث"
توی ده شلمرود فلفلی مرغش تک بود یه ده بودو یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی وصف حال منههههه به من چه خب الان تو ذهنم این شعر اومد فقط والا
Yine seni sevmekten başka Hiçbir şey yapmadım bugün Eni konu çaldı telefonlarım Boşver bakmadım bugün دوباره به غیر از دوست داشتنت، امروز هیچ کاری نکردم امروز تلفنم همش زنگ خورد، بیخیال، چِکِش نکردم Ne gazete okudum ne de bi haber Derdi yasakladım bugün Kaç öpücük olmuş inanamazsın Aşkı hesapladım bugün Dün geceyle tam 3 ay 1 gün نه روزنامه خوندم و نه خبری گوش دادم امروز جلوی درد رو گرفتم نمیتونی باور کنی که چند بوسه شده عشقم رو امروز حساب و کتاب کردم با شب قبل دقیقا سه ماه و یک روز Ben dünyanın en büyük aşığı olabilirim Ben koynunda 100 sene 1000 sene durabilirim Ben Leyla’ı Mecnun’u Ferhat’ı Aslı’yı Kerem’i bilmem ama Bağdat’ı iki gözüm kapalı bulabilirim من میتونم بزرگترین عاشق دنیا باشم من میتونم تو آغوشت ۱۰۰ سال ۱۰۰۰ سال بمونم من، لیلا و مجنون و فرهاد و آسلی و کرم رو نمیدونم اما میتونم چشم بسته راه بادات رو پیدا کنم