1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    سجاده ام كجاست؟
    مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم
    اين دل گرفتگي مداوم شايد،
    تأثير سايه ي من است،
    كه اين سان گستاخ و سنگوار
    بين خدا و دلم ايستاده ام
    سجاده ام كجاست؟
    سلمان هراتی
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، سایه، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. بی حضور تو
    در انتظار توام
    در چنان هوایی بیا
    که گریز از تو ممکن نباشد
    تو
    تمام تنهایی‌هایم را
    از من گرفته‌ای
    خیابان‌ها
    بی حضور تو
    راه‌های آشکار
    جهنم‌اند
    شمس لنگرودی
     
    سایه، *Mitra* و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/15
    ارسال ها:
    349
    تشکر شده:
    2,283
    امتیاز دستاورد:
    113
    خوشبختی همین کنار هم بودن‌هاست. همین دوست داشتن‌هاست. خوشبختی همین لحظه‌های ماست، همین ثانیه‌‌هاییست که در شتاب زندگی گمشان کرده‌ایم..
     
    وضعیت سفید، سایه، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    وقتی شراب‌ها را
    بردند زيرِ هاشــــور

    نفرين تاک‌ها را
    می‌شد شنيد از دور

    کاری نمی‌شود کرد
    انديشه مست باشــــد

    می‌رويد از دهان‌ها
    انگــــور پشتِ انگــــور..!

     
    OnlineBoy، *NARIN*، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. گفتی احساس به یغما برده داری، می خرم

    باغبانی و گل پژمرده داری، می خرم

    گفتی از ترس فلک، یک عالم احساس نجیب

    گوشه ی پیراهنت افسرده داری، می خرم

    گفتی انگار از نبرد خویش با دل می رسی

    نوجوان کشته ای بر گُرده داری، می خرم

    گفتی از بی عاشقی در تیر باران غزل

    یک بغل مصراع پیکان خورده داری، می خرم

    جای فریاد و سرور کودکانه در دلت

    گفته بودی عندلیب مرده داری، می خرم

    گفتی از آن عمر سرتاسر زمستان، یادگار

    بی نهایت شعر سرما خورده داری، می خرم

    عمر کوتاه من و تو در حد اندازه نیست

    هر چه اندوه و غم نشمرده داری، می خرم
     
    *Mitra*، OnlineBoy، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/15
    ارسال ها:
    349
    تشکر شده:
    2,283
    امتیاز دستاورد:
    113

    به چه مشغول کنم
    دیده و دل را ؟!
    که مدام
    دل تو را می طلبد،
    دیده تو را می جوید...

    صائب تبریزی
     
    وضعیت سفید، *Mitra*، OnlineBoy و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    امشب از شب های تنهاییست
    رحمی کن
    بیا!
    .
    .
     
    yasamann، وضعیت سفید، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏25/8/15
    ارسال ها:
    1,367
    تشکر شده:
    8,688
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    ما را همه شب نمیبرد خواب ...
     
    سایه، yasamann، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن

    که هستم من آن تک درختی
    که در پای طوفان نشسته
    همه شاخه های وجودش
    ز خشم طبیعت شکسته

    رهی‌معیری

     
    OnlineBoy، سایه، yasamann و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    #شعر

    مشت مي كوبم بر در
    پنجه مي سايم بر پنجره ھا
    من دچار خفقانم خفقان
    من به تنگ آمده ام از ھمه چیز
    بگذاريد ھواري بزنم

    آي
    با شما ھستم
    اين درھا را باز كنید
    من به دنبال فضايي مي گردم
    لب بامي
    سر كوھي دل صحرايي
    كه در آنجا نفسي تازه كنم

    آه
    مي خواھم فرياد بلندي بكشم
    كه صدايم به شما ھم برسد

    من به فرياد ھمانند كسي
    كه نیازي به تنفس دارد
    مشت مي كوبد بر در
    پنجه مي سايد بر پنجره ھا
    محتاجم

    من ھوارم را سر خواھم داد
    چاره درد مرا بايد اين داد كند
    از شما خفته چند
    چه كسي مي ايد با من فرياد كند؟
     
    سایه و *Mitra* از این پست تشکر کرده اند.