1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه احمد شاملو+اشعار

شروع موضوع توسط sabi ‏1/4/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا میکنم
    تا بی نهایت عشق را با عشق معنا میکنم

    از عشق پرشور جهان گر ذره ای سهم من است
    این عشق را با عاشقان با عشق احیا میکنم

    از جام های عاشقی گر قطره ای برلب رسد
    من نیز گرد شعله ای امروز و فردا میکنم

    با یک نظر پروانه ام او من شدو من او شدم
    در گرد شمع سوزد پر و نورش تماشا میکنم

    صدبار میسوزد پرم صدبار میسوزد نفس
    اما برای عاشقی صد دل مهیا میکنم

    پروانه رو نزدیکتر تا شعله ای پر نورتر
    با سوزشی پر سوزتر با خویش سودا میکنم

    امشب ولی پروانه ام در حسرت عاشق شدن
    دل را به دور شعله ام تا صبح شیدا میکنم


    مولانا
     
    jila_s، z!ma، !!AMINKHAN!! و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    42
    تشکر شده:
    569
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    دهانت را می‌بویند
    مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.
    دلت را می‌بویند

    روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
    و عشق را
    کنارِ تیرکِ راهبند
    تازیانه می‌زنند.



    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد



    در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما
    آتش را

    به سوخت‌بارِ سرود و شعر
    فروزان می‌دارند.
    به اندیشیدن خطر مکن.

    روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
    آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
    به کُشتنِ چراغ آمده است.

    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد


    آنک قصابانند
    بر گذرگاه‌ها مستقر
    با کُنده و ساتوری خون‌آلود

    روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
    و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
    و ترانه را بر دهان.


    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


    کبابِ قناری
    بر آتشِ سوسن و یاس

    روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
    ابلیسِ پیروزْمست
    سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.


    خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
     
    مـرجانه، jila_s، koohestane-sard و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. دیر زمانی در او نگریستم
    چندان که،
    چون نظری از وی باز گرفتم
    در پیرامون من
    همه چیزی به هیات او در آمده بود
    آنگاه دانستم
    که مرا دیگراز او گزیر نیست


    "شاملو"
     
    jila_s، koohestane-sard، z!ma و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. عشق من کودک بمان دنیا بزرگت میکند...
    بره باشی یا نباشی گرگ گرگت میکند...
    عشق من کودک بمان دنیا مداد رنگی است...
    بهترین نقاش باشی باز رنگت میکند...
    عشق من کودک بمان دنیا دلت را میزند...
    سخت بی رحم است میدانم که سنگت میکند..
     
    gandomm، وضعیت سفید، مـرجانه و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. ﭼﻪ ﺍﻳﺪﻩ ﺑﺪﻱ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍﻱ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ!

    ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖ...

    اما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ؛ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻧﻤﻲ ﭼﺮﺧﺪ!

    ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺧﻄﻲ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺩﻭﺩ

    ﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،

    ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ،

    ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩ...

    ﺍﻳﺪﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﻳﺮﻩ، ﺍﻳﺪﻩ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮﻱ ﻓﺮﻳﺒﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ!

    ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺏ، ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﻲ ﺍﺳﺖ!

    ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﻱ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻲ ﮔﺮﺩﺩ.....



    " احمد شاملو "
     
    gandomm، وضعیت سفید، jila_s و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    42
    تشکر شده:
    569
    امتیاز دستاورد:
    83
    جنسیت:
    زن
    چه بی تابانه می خواهمت ای که دوریت آزمون سخت زنده بگوری
    چه بی تابانه تورا طلب می کنم
    بر پشتِ سمندی
    گوئی
    نوزین
    که قرارش نیست
    و فاصله
    تجربه ئی بیهوده است
    بوی پیرهنت،
    اینجا
    و اکنون.
    کوه ها در فاصله
    سردند
    در کوپه و بستر
    حضور مانوس دست تورا می جوید
    و به راه اندیشیدن
    یاس را
    رج می زند
    بی نجوای انگشتانت
    فقط
    و جهان از هر سلامی خالی ـست
     
    gandomm، وضعیت سفید، jila_s و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. اکنون من و او دو پاره ی یک واقعیت ایم
    در روشنایی زیبا
    در تاریکی زیباست.
    در روشنایی دوسترش می دارم.
    و در تاریکی دوسترش می دارم.
    احمد شاملو
     
    gandomm، وضعیت سفید، jila_s و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. آن که می گوید دوستت می دارم
    دلِ اندُهگینِ شبی ست
    که مهتابش را می جوید.
    ای کاش عشق را
    زبان سخن بود.
    احمد شاملو
     
    gandomm، وضعیت سفید، مـرجانه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    نمی خواستم نام چنگیز را بدانم
    نمی خواستم نام نادر را بدانم
    نام شاهان را
    محمد خواجه و تیمور لنگ
    نام خفت دهنده گان را نمی خواستم و
    خفت چشنده گان را
    می خواستم نام تو را بدانم
    و تنها نامی را که می خواستم
    ندانستم

    شاملو@};-
     
    gandomm، وضعیت سفید، !!AMINKHAN!! و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    [​IMG]
     
    gandomm، وضعیت سفید، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.