دلم تنگ می شود گاهی برای یک دوستت دارم ساده دو فنجان قهوه داغ سه روز تعطیلی در زمستان چهار خنده بلند و پنج انگشت دوست داشتنی....
دستهای تو چون چشمهای به سوی من جاری شد و من تازه شدم من یقین کردم یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم و در گهوارهی سالهای نخستین به خواب رفتم؛ در دامانت که گهوارهی رویاهایم بود...
هوا یک طوری است... مثل طعم انار نوبرانه... مثل بوی بالش مادرم... چرا کلمات را معذب کنم؟! هوا امروز طعم تو را دارد...