میخوام براتون از سفری بگم که منو برد وسط دل طبیعت، جایی که هم چشم آدم پر میشه از زیبایی و هم دلش پر از آرامش: روستاهای اردبیل. باور کن خیلی وقتا شهر و شلوغیهاش آدمو خسته میکنه و یه سفر به این روستاهای باصفا میتونه حکم یه معجزه رو داشته باشه. اول از همه بگم که یکی از روستاهایی که حسابی دلمو برد، خانکندی بود. این روستا توی دل کوه و دشت جا گرفته و وقتی میری اونجا، یه جورایی حس میکنی توی یه نقاشی زنده قدم میزنی. مردمش خیلی خونگرم هستن و وقتی ازشون چیزی بپرسی، با لبخند راهنماییت میکنن. من توی خونههای قدیمی و سنگیشون قدم زدم و کلی عکس گرفتم؛ واقعاً حس کردی برگشتی به یه دنیای سادهتر و قشنگتر. بعدش رفتم سراغ کلور. این یکی روستا هم توی خلخال قرار داره و از هر طرف که نگاه کنی، کوه و جنگل میبینی. مخصوصاً اگه مثل من اهل طبیعتگردی باشی، مسیرای پیادهروی کلور رو از دست نده. اونجا یه چشمهی خنک پیدا کردم که وقتی آبشو خوردم، انگار همهی وجودم تازه شد. اما بذار برسم به یکی از محبوبتریناش: روستای سوباتان. راستشو بخوای، خیلی وقت بود اسم سوباتان رو شنیده بودم ولی وقتی خودم رفتم، تازه فهمیدم چرا همه تعریفشو میکنن. اونجا پر از دشتای سبزه که تا چشم کار میکنه کشیده شده. وقتی باد خنک به صورتت میخوره و گلهای رنگارنگ رو میبینی، دلت میخواد همونجا بمونی. من حتی یه شب کمپ زدم و ستارهها رو تماشا کردم؛ باور کن آسمون اونجا انگار از نزدیکتر بهت چشمک میزد. یه روستای دیگه هم هست به اسم ویسادار، نزدیک خلخال. این روستا به خاطر آبشار معروفشه. وقتی رسیدم اونجا و صدای آبشار به گوشم خورد، ناخودآگاه همهی خستگی راه از تنم بیرون رفت. حس میکنی طبیعت داره برات موسیقی زنده پخش میکنه. و نذارم از هیر غافل بشم؛ این روستا هم نزدیک اردبیله و به خاطر باغهای سیب و گیلاسش معروفه. من تابستون رفتم و میتونم بگم هیچ میوهای به خوشمزگی اون سیبای درختای هیر ندیدم. خلاصه، روستاهای اردبیل هرکدوم یه دنیای جدا هستن. یه جا با کوه و جنگل آدمو غافلگیر میکنه، یه جا با دشتای بیانتهاش، یکی با آبشار و یکی هم با میوهها و باغهاش. من هرکدوم رو که رفتم، دلم میخواست بیشتر بمونم و جدا شدن برام سخت بود. منبع
یکی دیگه از روستاهای بی نظر اردبیل که در بخش گرمی این استان قرار گرفته و نزدیک به مرز آذربایجان هست روستای آلیله هست که طبیعت فوق العاده ای داره