1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شاعرانه ها * مشاعره با شاعران منتخب *

شروع موضوع توسط مرهم ‏21/1/21 در انجمن اشعار

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    مهدی سهیلی

    وقت سحر رسیده و مردی قمار باز-

    از «برد و باختگاه» سوی خانه میرود

    این بی ستاره مرد-

    وین پاکباخته-

    اندوهگین و مست بکاشانه میرود

    دلمرده میخزد

    دیوانه میرود

    یکماه پیش دختر مرد قمار باز-

    همراه اشکها-

    با حالتی نژند-

    میگفت:ای پدر!

    هر روز در حیاط دبستان میان جمع-

    یاران همکلاس بمن طعنه میزنند

    کاین ژنده پوش دختر غمگین چه بینواست

    کس با خبر نشد

    او کیست از کجاست

    یاران همکلاس من از ساغر غرور

    مستند،مست ناز

    اما نصیب دختر تو سر فکند گیست

    وای این چه زندگیست؟

    آن بی ستاره مرد

    در چشمهای دختر اندوهگین خویش-


    اشکی زدیده ریخت

    گفتا که:ای شکوفه ی امید وآرزو

    بس کن،سخن مگو

    اندوهگین مباش

    دردانه دخترم

    ماه دگر بجامه ی نو پیکر ترا-

    زیبنده میکنم

    وین چشمهای غمزده را چون ستاره ها

    تابنده میکنم
    از منوچهری لطفا
     
    M @ H @ K، f@rid69 و Farzane از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,263
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
    نالانم از آن عقیق قند اندر قند

    ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ
    آخر غم هجران تو چند اندر چند


    از هاتف لطفا
     
    M @ H @ K، Anoosh و Farzane از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    چشم دل باز کن که جان بینی
    آنچه نادیدنی است آن بینی

    گر به اقلیم عشق روی آری
    همه آفاق گلستان بینی

    بر همه اهل آن زمین به مراد
    گردش دور آسمان بینی

    آنچه بینی دلت همان خواهد
    وانچه خواهد دلت همان بینی

    بی‌سر و پا گدای آن جا را
    سر به ملک جهان گران بینی

    هم در آن پا برهنه قومی را
    پای بر فرق فرقدان بینی

    هم در آن سر برهنه جمعی را
    بر سر از عرش سایبان بینی

    گاه وجد و سماع هر یک را
    بر دو کون آستین‌فشان بینی

    دل هر ذره را که بشکافی
    آفتابیش در میان بینی

    که یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لااله الاهو


    از شهریار لطفا
     
    M @ H @ K، f@rid69 و Farzane از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,545
    تشکر شده:
    39,288
    امتیاز دستاورد:
    220
    خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
    به زندگانی من فرصت جوانی نیست

    من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار
    خدای شکر که این عمر جاودانی نیست

    از هلالی جغتایی لطفا @};-
     
    M @ H @ K، f@rid69 و Anoosh از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد

    چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
    نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟

    آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو
    با همه انس گرفتی و رمیدی از ما؟

    حیف باشد که چو گل بر کف هر خار نهی
    دامنی را، که بصد ناز کشیدی از ما

    کام جان راست ببازار غمت صد تلخی
    که بیک عشوه شیرین نخریدی از ما

    بود مقصود تو آزردن ما، شکر خدا
    که بمقصود دل خویش رسیدی از ما

    اینک این جان ستم دیده که میخواست دلت
    اینک آن دل که بجان می طلبیدی از ما

    ما بمهرت، چو هلالی، دل و جان را بستیم
    تو بشمشیر جفا مهر بریدی از ما


    از منوچهری لطفا
     
    M @ H @ K و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,263
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست
    ای دوست بیار آنچه مرا داروی خوابست

    چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی
    آن را چه دلیل آری و این را چه جوابست

    من جهد کنم بی‌اجل خویش نمیرم
    در مردن بیهوده، چه مزد و چه ثوابست

    من خواب ز دیده به می ناب ربایم
    آری عدوی خواب جوانان می نابست

    سختم عجب آید که چگونه بردش خواب
    آن را که به کاخ اندر یک شیشه شرابست

    وین نیز عجبتر که خورد باده نه بر چنگ
    بی‌نغمهٔ چنگش به می ناب شتابست


    از عرفی شیرازی لطفا
     
    M @ H @ K و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد

    خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
    آب و هوا ز باده کن، باغچه ی نیاز را

    صورت حال چون شود، بر تو عیان که همچو سرو
    ناز تو جنبش از قلم ، چهره گشای راز را

    آه که طبل جنگ و آن گه به گاه آشتی
    چاشنی ستم دهد، لطف الم گداز را

    تا حرم فرشتگان از دل و دین تهی شود
    رخصت جلوه ای بده، حجله نشین ناز را

    ای که گشود چشم جان ، در طلب حقیقتی
    طرف نقاب بر فکن ، پردگی حجاز را

    شربت ناز را کند، تلخ به کام دلبران
    عرفی اگر بیان کند، چاشنی نیاز را

    از امیر خسرو دهلوی لطفا
     
    M @ H @ K و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,263
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
    عاشق بیچاره را عبرت کجاست

    دی دل دیوانه ما گم شده ست
    بر درش آن خون که بینی آشناست

    زلف پستش کارفرمای اجل
    چشم مستش چاشنی گیر بلاست

    کافرا، محراب ابرو کج مکن
    که به زاری چشم خلقی در دعاست

    نرخ جانها سخت ارزان شد، بلی
    عهد تست و روز بازار جفاست

    با چنان بادی که خوبان داشتند
    پیش تو از هیچ کس گردی نخاست

    از ملک الشعرا لطفا
     
    M @ H @ K و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد


    مرغ سحر ناله سر کن
    داغ مرا تازه‌تر کن

    زآه شرربار این قفس را
    برشکن و زیر و زبر کن

    بلبل پربسته ز کنج قفس درآ
    نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

    وز نفسی عرصه این خاک توده را
    پرشرر کن

    ظلم ظالم‌، جور صیاد
    آشیانم داده بر باد

    ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
    شام تاریک ما را سحر کن

    نوبهار است‌، گل به بار است
    ابر چشمم ژاله‌بار است

    این قفس چون دلم تنگ و تار است
    شعله فکن در قفس ای آه آتشین

    دست طبیعت گل عمر مرا مچین
    جانب‌ عاشق نگه‌، ای‌ تازه گل‌! از این
    بیشتر کن

    مرغ بیدل‌، شرح هجران مختصر مختصر مختصر کن!


    از شیخ بهائی لطفا
     
    M @ H @ K و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,263
    تشکر شده:
    15,258
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
    از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند

    دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله
    و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند

    چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر
    یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند

    یارب چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
    دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

    از اوحدی لطفا
     
    Anoosh و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.