زیبایی نه از آن روی که مویت سیه است بل از آن روی که قلب پاکت خالص و بی هوس و بی گنه است ...... زیبایی نه از آن روی که لبهای تو گلرنگ بُوَد بلکه چون سینۀ مهرآمیزت خالی از وسوسه و خدعه و نیرنگ بُوَد ...... زیبایی نه از آن روی که لبخند ملیحی داری بلکه چون شور خروشان و صریحی داری …… زیبایی نه از آن روی که سیمای تو سرخ است و سپید بلکه چون آن دل دریایی تو همه آکنده ز مهر است و نوید است و امید ...... زیبایی نه از آن روی که دستان تو نرم است و لطیف بل از آن روی که دامان تو پاک است و عفیف ...... زیبایی نه که چون پیکر خوش نقش و ظریفی داری بلکه چون روح خوش اندیش و شریفی داری ....... زیبایی نه از آن روی که چشمان سیاهی داری یا چنین بارقه و برق نگاهی داری یا چنین صورت جذابِ چو ماهی داری بلکه چون سیرت عاری ز گناهی داری و چنین سینۀ سوزان و پُرآهی داری ...... زیبایی نه بدان سان که بدانند و بخواهند همه بل بدان گونه که من میدانم و بدان گونه که من میخواهم
زنها میتوانند ،در اوج دلتنگى ، لبخند بزنند آواز بخوانند گلهاى باغچه را قلمه کنند بهترین غذاى دلخواهت را تدارک ببینند و کودکانه با بچه ها بازى کنند زنها میتوانند با قلبى شکسته، باز هم دوست بدارند دل بسوزانند ببخشند و بخندند تو از طرز بافتن موهایش یا رنگِ لبهایش، لباس یا حتى حرفهایش هرگز نمیتوانى حدس بزنى زنى که روبه روى تو ایستاده دلتنگ یا دلشکسته است باید بالشِ خوابِ او باشى تا بفهمى که چقدر دلتنگ و تنهاست... آرزو پارسى
همي خواست ديدن در راستی ز كار زن آيد همي كاستی كه پيش زنان راز هرگز مگوي چوگويي سخن باز يابي به كوي بدو گفت كز مردم سرفراز نزيبد كه با زن نشيند به راز اگر بشكني گردن آز را نگويي به پيش زنان راز را فردوسی البته جسارتا، من در این مورد با فردوسی مخالفم
زن کیست شاهکاری دلبند از شاهکارهای خداوند در کارگاه صنع بسی بست این چیره دست چهره دلبند روزی که نقش زن به در آمد بر کارگاه خود نظر افکند دید اندر آن میان نتوان یافت با زن یکی به جلوه همانند شد در شگفت کاینهمه خوبی بر تار و پودش از چه پراکند وین آفریده را به چه علت این گونه خوب کرد و خوشایند
زن عطر و زن همای زندگیست زن کوکب سمای زندگیست زن تحفه ای از جانب خداست زن همدم شبهای زندگیست زن مظهر عشق و نماد مهر زن عشق و زن صفای زندگیست زن مادر است و خواهر است و عشق زن معنی و معنای زندگیست عقل زن و مرد یکیست ای عزیز زن فهم و محتوای زندگیست ایمان مرد و خیر خانه است زن اختر زیبای زندگیست گردیده زیر پای زن بهشت زن گرمی سرمای زندگیست زن مادر پیامبر و دنوج زن گوهر یکتای زندگیست ابنای آدم از وجود اوست زن هستی دنیای زندگیست حارس چه خوش و چه زیبا بگفت زن عطر و زن همای زندگیست
✿میگذرد! گاهی از غرورش! گاهی از کسی که سخت دوستش دارد ... گاهی خودش را پنهان میکند، زیر صدای موسیقی هدفونش ... گاهی پشت لبخندهای ساختگی ! اما ... یک روز، بعد از یک اتفاق، گریه هایش تا همیشه بند می آید و تبدیل میشود به نگاهی سرد .... زن را میگویم !