وسط جمع و شلوغی ناگزیر، هوس کردن برا تنهایی و خلوت هم شده درد! اینجور مواقع زمان هم نمیگذره که! آدما هم یهو قصد میکنن فقط با تو حرف بزنن!! از خوابی که دیدم میدونستم امروز روز قشنگی برام نخواهد بود...
نمیدونم (میدونم) چرا تلفن جواب دادن انقدر برام سخته. به همه هم گفتم تو رو قرآن به من پیام بدید اگه واقعا کارتون واجب بود زنگ بزنید. حالا هر وقت گوشیم زنگ میخوره میگم حتما کار واجب دارن حتما کسی مرده حتما خونه خراب شدم :)) واقعا من با موبایل و تکنولوژی میونه ی خوبی ندارم. دلم میخواد برگردم به دوران غارنشینی.
یه دوستی داشتم روسیه بود، هر وقت هرجایی میرفت همیشه عکس میفرستاد! سلام من در دانشگاه، من سر کار من کلاسِ من فلان! اوندوران منم همش در اتاق، در خانه، در اشپزخانه بودم ولی کووول الان یادم افتاد از بعد گُم کردن پسفرد اینستام ارتباطمون قطع شد ==)))) کلا ادمای ۳۰ سال به بالا اینطورین، یکی از دوستام رفته بود کوهنوردی عکس لاشه ی حیوون طفلیو فرستاد، سلام رفته بودم کوهنوردی، لاشه ی بز کوهی خورده شده توسط عقاب در سفر اخه نمک ===)))))