الا ای صبح آزادی ... بهیاد آور در آن شادی .. کزین شبهای ناباور .. منات آواز میدادم..! در آن دوری و بدحالی .. نبودم از رخات خالی... بهدل میدیدمت وز جان سلامت میفرستادم...! سزد کز خون من نقشی.. بر آرد لعل پیروزت... که من بر درج دل مهری... به جز مهر تو ننهادم... به جز دام سر زلفت.. که آرام دل سایهست... به بندی .. تن نخواهد داد.. هرگز جان آزادم . #هوشنگ_ابتهاج
کاش یکی پیدا میشد که وقتی کار رو بهش میسپردی، خیالت راحت باشه که صد شو میذاره و انجامش میده خسته شدم از چک کردن کارها بعد از تموم شدنشون ...