گاهی اوقات خسته ميشی از قوی بودن! دلت ميخواد يك استعفانامه بلند بنويسی از قوی بودن، بعد هم وسايلتو جمع كنی و بری یه جای دور، قوی بودن بد نيستا، نه! فقط آدمه ديگه، خسته ميشه! دلت ميخواد بری یه جای دورِ دور. جايی كه اگر ازت پرسيدن قوی هستی يا ضعيف، بگی خیلی ضعيف! يكی زير بال و پرمو بگيره و جای من قوی باشه، و من زير چترش خوب استراحت كنم. استراحتی قد یک عمر، قد تمام خستگيام، قد تمام قوی بودنام …
آدم هایی که شما را می آزارند مانند کاغذ سمباده اند! آنها شما را میخراشند و آزار میدهند اما شما صیقلی و براق خواهید شد و آنها مستهلک و فرسوده..
یکی از مهمترین قسمتهای زندگی مینیمال، رهایی از وابستگیهای مادی که برای خیلیامون رهایی ازش اصلا کار آسونی نیست. دست به کار بشید. سری به کمد لباسهاتون بزنید. شما هم از اون دسته افرادید که بیشتر فضای کمدتونو لباسهایی احاطه کردن که سالهاس اصلا نه میپوشیدشون نه نگاهشون میکنید ولی چون دوسشون دارید، ازشون دل نمیکنید؟ بهترین کار خارج کردن این لباسها از کمده. نگاه کنید لباسهایی که در طول ۴ فصل گذشته پوشیدی کدوما بوده. اینا لباسهایی هستن که برا شما کاربردی بودن و ازشون اسفاده کردید. لباسهای قدیمی رو داخل جعبهای بذارید و کمدتونو خلوت کنید. ۳ ماه دیگه اونها رو نگه دارید. اگر استفاده شد که هیچی اگر نه یا به عنوان جنس دسته دوم به فروش برسونیدشون و یا به خیریه بدید. این موضوع برای کمدهای دیگه با وسایل مختلف هم صدق میکنه. از ظرف و ظروف آشپزخونه گرفته تا انواع وسایل الکتریکی. هر چی تو خونس رو میتونید به این روش پاکسازی کنید. اطرافتونو خلوت کنید تا آرامش بیشتری داشته باشید. وقتی وسایل و خرده ریز کمتری باشه، فکر و خیال تمیز کردنشون هم از ذهنتون برداشته میشه و وقت بیشتری دارید تا به کارایی که دوست دارید، برسید.از این به بعد هم در خریداتون دقت کنید که کالاهایی رو انتحاب کنید که از کیفیت بالایی برخودار باشن تا مدت زمان بیشتری بتونید ازشون استفاده کنید.
- پرسیدند که غریب کیست؟ گفت: «غریب نه آن است که تنش در این جهان غریب است، بلکه غریب آن است که دلش در تن غریب بُوَد و سِرَّش در دل غریب بُوَد .»
وحشت از عشق که نه،ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه،ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم،صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ،که بر شانه ماست
شایدم یه روز برگشتیم این زندگیرو از جایی که پاره شُد، دوباره دوختیم .. تو جعبهی خاطراتمون، هنوز نخ برای بخیه زدن هست .
کسی میداند شماره ی شناسنامه ی گندم چیست؟ کدامین شنبه ، آن اولین بهار را زایید؟ یک تقویم بی پاییز را کسی میداند از کجا باید بخرم؟ بیژن نجدی