1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست

    هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!

    عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!

    دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست.
     
    M @ H @ K، سایه، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. گل گفت مرا نرمی از خار چه می‌جویی

    گفتم که در این سودا هشیار چه می‌جویی

    گفتا که در این سودا دلدار تو کو بنما

    گفتم نشدی بی‌دل دلدار چه می‌جویی

    گفتا هله مستانه بنما ره خمخانه

    گفتم که برو طفلی خمار چه می‌جویی

    گفتا ز چه بی‌هوشی بنمای چه می‌نوشی

    گفتم برو ای مسکین هشدار چه می‌جویی

    گفتا که چه گلزار است کز وی نرسد بویی

    گفتم اگرت بو نیست گلزار چه می‌جویی

    گفتا که وفاجویان خوابی است که می‌بینند

    گفتم که خیال خواب بیدار چه می‌جویی
     
    M @ H @ K، سایه و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    78
    تشکر شده:
    322
    امتیاز دستاورد:
    53
    بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
    بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

    شب از فراق تو مینالم ای پری رخسار
    چو روز گردد ، گویی در آتشم بی تو

    دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا
    همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

    اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
    دو پایم از دوجهان نیز درکشم بی تو

    پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
    جواب دادی و گفتی : که من خوشم بی تو ..
     
    M @ H @ K، سایه و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    به حسن خلق و وفا كس به یار ما نرسد تو را در این سخن انكار كار ما نرسد

    اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‏اند كسى به حسن و ملاحت‏به یار ما نرسد

    بحق صحبت دیرین كه هیچ محرم راز بیار یك جهت‏حق گذار ما نرسد

    هزار نقد به بازار كائنات آرند یكى به سكه صاحب عیار ما نرسد

    دریغ قافله عمر كانچنان رفتند كه گردشان به هواى دیار ما نرسد

    هزار نقش برآید ز كلك صنع و یكى به دلپذیرى نقش نگار ما نرسد

    دلا ز طعن حسودان برنج و ایمن باش كه بد به خاطر امیدوار ما نرسد

    چنان بزى كه اگر خاك ره شوى كس را غبار خاطرى از رهگذار ما نرسد

    بسوخت (حافظ) و ترسم كه شرح قصه او به سمع پادشه كامكار ما نرسد

    حافظ
     
    M @ H @ K، سایه و کاتیا از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    78
    تشکر شده:
    322
    امتیاز دستاورد:
    53
    در حضورت هر چه زیباروست مردم می‌شود

    هر چه اول بوده حالا با تو دوم می‌شود

    هر كه تا امروز می‌پیمود راه مستقیم

    كوكب چشمت ببیند ، بی گمان گم می‌شود

    عاقل و سرزنده می‌بودست هر كس قبل تو

    بعد تو او ملتمس مشهد و یا قم می‌شود

    گنگ مادرزاد هم با دیدن ماهی چنین

    یك هزار آوای خوش لحن و ترنم می‌شود

    قلب دور از مهربانی و خضوع و عشق نیز

    فاتح دروازه‌های مهربانی و ترحم می‌شود

    ذهن بی احساس و رویا با شرار یاد تو

    راهی دنیای رویا و تجسم می‌شود

    هر چه اقیانوس آرام است بر روی زمین

    با دو پلكت موج خیز و در تلاطم می‌شود

    چهرهء غمگین و پرچین من غمدیده هم

    رخ نمایی ماه دوران پر تبسم می‌شود

    هر چه می‌گویم كلامم ناقص و بی محتواست

    دوست می‌دارم تو را ، سوء تفاهم می‌شود ؟؟؟؟
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    78
    تشکر شده:
    322
    امتیاز دستاورد:
    53
    اخم و دلتنگی تو زار و خرابم می‌كند

    می‌كُشد ، می‌سوزد و دایم عذابم می‌كند

    دوست دارم خنده‌هایت را بخند ای نازنین

    معجزی داری به لبخندت ، كه خوابم می‌كند

    عطر تن پوشت هنوزم در مشامم می‌دود

    سُكر چشمان خمارِ تو شرابم می‌كند

    بهترین موسیقی دنیا به گوشم بی گمان

    نازك آوای تو باشد كه خطابم می‌كند

    آتش و داغی دستان تو در خاطر هنوز

    مانده ، گاهی آتش افروزد ، كبابم می‌كند

    از همین الان الی تا ساعت روز حساب

    جلوهء زیبای روی تو "كفافم" می‌كند

    آااخ دیدی یاد چشمانت چه كرد ای نازنین؟؟!!!

    قافیه در بیت قبلی هم جوابم می‌كند

    دوستت دارم ، فراوان ، آسمان در آسمان

    پیرم و عشق تو چون عهد شبابم می‌كند
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    78
    تشکر شده:
    322
    امتیاز دستاورد:
    53
    غزلم قهر دگر چیست كه خواهان توام

    پی همصحبتی و قند فراوان توام

    نظرم در پی دیدار تو نازك ابروست

    بخدا محو جمال تو و حیران توام

    همهء خوبی دنیا به كناری بِنَهم

    سر سودای تو دارم پی احسان توام

    بگشا جنت آغوش خودت را ، به یقین

    تا ببینی كه فدایی تو ، قربان توام

    دگر از دوری و فُرقت سخنی ، هیچ مگو

    كه منم بغض فرو خورده و گریان توام

    غزل و شعر و سخن هر چه که گفتم ، همه تو

    كه غزلخوان تو و بلبل بستان توام

    همه آسایش من بستهء چشمان شماست

    سر و سامان منی ، مست و پریشان توام

    به جهان نیست مرا جای دگر آرامی

    به جز آغوش تو ، آرام به دامان توام
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  8. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    78
    تشکر شده:
    322
    امتیاز دستاورد:
    53
    از تو دورم من و دیوانه و مدهوش توام

    آنچنان محو تو گشتم که در آغوش توام

    یکدم از دل نبرم یاد دلاویز تورا

    گرچه چون عشق ز دل رفته فراموش توام

    نگه گرمم و در چشم سخنگوی توام

    هوس بوسه ام و در لب خاموش توام

    همچو اشکی که ز جان ریخته در دامن تو

    چون صدایی که ز دل خاسته در گوش توام

    پای تا سر همه طوفانم و آشفتگیم

    بحر پر موجم و عمریست که در جوش توام

    گرچه در حسرتم از دوری برق نگهت

    زنده با یاد تو و گرمی اغوش توام

    در دل این شب تاریک که چون بخت منست

    تا سحر منتظر صبح بناگوش توام

    خاطر نازکت آزرده شد از خاطر من

    بار سنگینم و آویخته از دوش توام
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  9. ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

    دیوانگان را می‌کند زنجیر او دیوانه‌تر

    ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طرب

    آری درآ هر نیم شب بر جان مست بی‌خبر

    ما را کجا باشد امان کز دست این عشق آسمان

    ماندست اندر خرکمان چون عاشقان زیر و زبر

    ای عشق خونم خورده‌ای صبر و قرارم برده‌ای

    از فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر

    در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم

    گر در عدم غلطان شوم اندر عدم داری نظر

    ما را که پیدا کرده‌ای نی از عدم آورده‌ای

    ای هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در

    هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو

    هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر

    کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کن

    وان باده در پیمانه کن تا هر دو گردد بی‌خطر

    ای عشق چست معتمد مستی سلامت می‌کند

    بشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر

    چون دست او بشکسته‌ای چون خواب او بربسته‌ای

    بشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,060
    تشکر شده:
    84,744
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    شهر خاموش من!

    شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
    بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
    می‌خزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان
    نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟
    کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
    شیهه‌ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
    زیر سرنیزه‌ِ تاتار چه حالی داری؟
    دل پولادوشِ شیر شکارانت کو؟
    نعره و عربده‌ی باده گسارانت کو؟
    چهره‌ها درهم و دل‌ها همه بیگانه زهم
    روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
    آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
    روشنای سحَرِ این شب تارانت کو؟

    شفیعی کدکنی[​IMG]

    [​IMG]
     
    سایه، m naizar، !!!OMID!!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.