ندارمت میان آنچه دارم. چه خوش که دارمت میان خاطراتم. همین مرا بس است ناله کم کن ای دل. که سیر شاهدت کنم در این خیالم. شبانه عازمش شدم رود ز یادم. میان می کده فقط می است یارم. تو در خیالم و می اندران دستم. که بعد مستی ام زدم پیاله را شکستم.
دلبرم بی تو دلم خونین است همدمم تا به سحر پروین است وه چه کرد این غم هجران به دلم این فراقت به دلم سنگین است تو بیا طاقت من آخر شد خانه با بودن تو گلچین شد
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت بر سینه می فشارمت اما ندارمت ای آسمان من که سراسر ستاره ای تا صبح می شمارمت اما ندارمت در عالم خیال خودم چون چراغ اشک بر دیده می گذارمت اما ندارمت می خواهم ای درخت بهشتی درخت جان در باغ دل بکارمت اما ندارمت می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل بر سر نگاه دارمت اما ندارمت سعید بیابانکی